ململ ِ احساس و صداي بارون

ململ ِ احساس و صداي باروون
.
.

يه وقتايي از ته دل داد بزن
.
سكوتتو بشكن و فرياد بزن
.
اسارت پنجره هارو بشكن
.
كركره ها و پرده هارو بكن
.
يه وقتايي ماهو به خونـَت بيار
.
يه چاي تازه دم كنارش بذار
.
ململ احساستو نقره اي كن
.
روو پولكاي نقره كارش بذار
.
يه وقتا با ترانه همقدم شو
.
زمين سرما زده رو بغل كن
.
سايه به سايه برو دنبال ابر
.
ابراي بارون زده رو غزل كن
.
گاهي توو امواج صدا شناكن
.
خيسي غمهاي سه تارو بشنو
.
زخمه بزن روو پوست زخمي شب
.
شعري بخون، مرهمي از شعر نو
.
يه وقتا پر كن رگتو توو رگبار
.
وقتشه بارون بشه ، همخون تو
.
چترتو بشكن ، دلتو "رها "كن
.
بدون باروني و شال و پالتو
.
رها

۸۳۲
۲۰