شهر پوسیده

خیلی وقته که یه عاشق
پا تو شهرمون نذاشته
جاده هم گم شده از بس
که مسافری نداشته

خیلی وقته که صدامون
نرسیده تا پرنده
هیشکی آواز نمی خونه
دیگه هیشکی نمی خنده

توی کوچه های این شهر
پُر ِ گنجیشکای مرده س
تنها یادگاریِ عشق
دفترای خاک خورده س

مثل یک ستاره سوسو می زنیم، مثل رقصیدن شمعی توی باد
کاشکی تا خون تو رگ ترانه هست، اونی که شبیه هیشکی نیس بیاد

توی این شهر درندشت
دیگه جای دیدنی نیس
خبرای تلخ و تازه ش
هیچکدوم شنیدنی نیس

پُل های رنگ و رو رفته
آدمای درب و داغون
شهر ما پوسیده انگار
داره می ریزه خیابون

توی تاریکی این شهر
نه چراغی مونده روشن
نه کسی تو کوچه ها هست
نه دری وا میشه رو من

مثل یک ستاره سوسو می زنیم، مثل رقصیدن شمعی توی باد
یکی داره تو گوشم داد می زنه : « اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد»

۷۰۶
۳۰