هنوزم میشه…

سال نو شد…
سعی کنید سال خوبی داشته باشی!!
و ترانه ای که حاصل بداهه نوشت های من و دوست خوبم "سوگند انصاری" ست…
گرچه حدود 6 ماه از مشق این نوشته میگذرد ولی ترجیح دادیم تا بجای اینکه کنج دفتر کهنه ام خاک بخورد با شما به شتراک بگذاریمش بلکه مقبول واقع شود…

تو رفتی و با رفتنت شب رسید
باید با نبودت هماهنگ شم
به من یاد دادی که تو زندگی
چجوری میتونم مث سنگ شم

تو رفتی و بی من پری از خودت
من اما هنوزم تو گریه پرم
بجای یه حس خوشی شب به شب
دارم قرصای رنگی مو می خورم

تو باید می موندی کنارم ولی
میخواستی که با رفتنت خار شم
تو رفتی رفتی و باعث شدی تا ابد
تو مرداب وحشت گرفتار شم

تو رفتی که با قصه بد تا کنی
که به ترس و تنهایی عادت کنم
همه حس و حالم بهم ریخته و
باید جای تو مرگ عبادت کنم

تو آیندمی بی نشونم نکن
بذار تا به پای تو آدم بشم
نمی تونی باور کنی که چقد
میتونم پر از حسرت و غم بشم

بیا و دوباره کنارم بمون
یه لحظه به حرفای من گوش کن
هنوزم اگه قلب تو با منه
روزای سیاه و فراموش کن

۹۹۹
۳۵