یکــ جفتــ چشمــ مشکیــــ…

در میان شلوغیِ شهر… وقتی که هیچ انتظارش را نداری، جایی… در انتهای خیابانی… یک جفت چشم مشکی، تمام زندگی ات را زیرورو می کند…

یه جایی انتهای این خیــابــون
تو قابِ چهره ی آرومِ یک مـرد
یه جفـت چشمِ سیـاهِ شاعرانه
تمــام زندگیـمو زیـرورو کرد

درست مثل خــزر عمیـق و آروم
اصیــله مـثـل اجــدادِ نریمـــان
مثِ کــوهِ دمـــاوند استـــواره
یه جفت چشم سیاه تو قلب تهران

یه جایــی انتهــای این خیابـون
توی آغـــوش تو یه سرپنـاهــه
به جز راهی که ختم میشه به اینجا
تمــام نقشــه ی شهر اشتـباهــه

بـه لطـف بـادهـای استــوایـی
که تو امواجِ موهات در عبـوره
یه جایی انتهـای این خیابــون
بساط برفو بارون جفت و جوره

ازت الهــام مـی گیرم بــرای
تــمام شعـــرهـای نانـوشتـم
چه پیوند عجیــبی هست بین
یه جفت چشمِ سیاتو سرنوشتم

درست مثل خــزر عمیـق و آروم
اصیــله مـثـل اجــداد نریمـــان
مثِ کــوهِ دمـــاوند استـــواره
یه جفت چشم سیاه تو قلب تهران

مث مهتـابه چشمات نیمه شب ها
چقدر زیباسـت این همه شباهت
با ایـن آرامــش توی نگاهــت
میشه یک شهرو شاعر کرد راحت

روزنوشت:
۱۳۹۲/۱۲/۱۹
۰۱:۳۰

۹۴۲
۵۸

درباره‌ی شیلا عادل

"شاعر، خود دل در بند سخن خویش دارد، ناچار جهانی را شیفته ی آن می خواهد، لاجرم آن قدر برای کسانش می خواند و تکرار می کند که خواه سخنش بر دل نشیند و خواه جان بفرساید، همه آن را بشنوند و در خاطر نگاه دارند." یوهان ولفگانگ گوته
عضویت

  • سلام بسیار هم خوب من یکی که لذت بردم =D> =D> =D> @};-

  • ترانه خوبی بود.موفق باشی @};-
    ازت الهــام مـی گیرم بــرای/تــمام شعـــرهـای نانـوشتـم
    چه پیوند عجیــبی هست بین/یه جفت چشمِ سیاتو سرنوشتم…

  • خوش به حال اون مرد خوشبخت ;))
    زیبا بود. ریتمش رو دوست داشتم.
    لایک تقدیمتون
    @};- :-)

  • درود بر شما شیلا بانو @};- @};- @};-

    ترانه نوشتین تو سبک پاپ -راک قابلیت اجرایی داره کوروس برای کارتون در نظر گرفتین ولی دقیقا رو همون میزان و ریتم بقیه کار و بر عکس اومدین اینجا میزان کار رو تغییر دادین ولی تو مصرع چهارم باز میزان کارتون با بقیه همین قسمت کار فرق کرده :

    ازت الهــام مـی گیرم بــرای
    تــمام شعـــرهـای نانـوشتـم
    چه پیوند عجیــبی هست بین
    یه جفت چشمِ سیاتو سرنوشتم (این قسمت)

    میزان 4/4 انتخابی کل کارتونو قسمت بالایی که بهش اشاره کردم تبدیل به 3/4 میشه و تو مصرع پایانی میزان رو از دست میده کارتون با بقیه کار 8->

    تصویر سازی هاتون هم ربطی به چشم پبدا نمی کنن معمولا نمی گن چشم استوار همچون دماوند بیشتر برای قامت استفاده میشه و اینکه توو قلب تهران بادهای استوایی باز معنی پیدا نمی کنه وقتی برف قراره باشه !!!
    و باز در اینجا دو مصرع میزان کار از دستتون خارج شده (به جز راهی که ختم میشه به اینجا) (میشه یک شهرو شاعرکرد راحت)

    نسبت به کاره قبلیتون این کار رو دور از قلم شما دیدم وباز تاکید میکنم اصرار بر تصویرسازی های زیاد و دور کردن کار از روایت ساده ای که میتونه داشته باشه در سبک پاپ به کارهاتون لطمه شدیدی میزنه مگه اینکه به چاپ کارهاتون فکر کنید نه اجرا @};- @};- @};-

    موفق باشید @};-

    • درود

      آقای کریمی من پیش از این هم با این دیدگاه شما که تقریبا میشه گفت به صورت تمام و کمال بر اساس اجرا پایه ریزی شده، آشنایی دارم و با سر سازگاری با این نوع دیدگاه رو ندارم، من ترانه سرا هستم، و قبل از این که لازم باشه موسیقی رو درک کنم باید کلمات رو درک کنم ،اول برای کاغذ می نویسم و بعد برای موسیقی، شما همه چیز رو مختوم می کنید به موسیقی و اجرا. آیا ترانه ای که اجرا نمیشه ترانه ی موفقی نیست؟ آیا اشعار تمام ترانه سرایان بزرگ ما با ترازوی اجرا سنجیده میشه؟ اگر استاندارد ها و فاکتور های یک کار خوب رو به اجرا محدود کنید بسیاری از ترانه های تایید شده و محبوب رو رد کردید. من صرفا در مورد ترانه ی خودم صحبت نمیکنم آقای کریمی، در مورد بینشی که در مورد ترانه هست صحبت میکنم، همیشه اجرا ملاک کار نیست، به خصوص برای من، من ترجیح میدم اول ترانه ی من قواعد شعر رو رعایت کنه و اعتقاد دارم ترانه ای که روی قاعده نوشته بشه و روی کاغذ صحیح باشه در اجرا هم مشکلی پیدا نخواهد کرد. ترانه ی من میشه گفت تقریبا به طورکامل از نظر وزنی صحیح هست از نظر من،و در نهایت این که، من یک ترانه سرا هستم نه یک آهنگ ساز و نه یک تنظیم کننده، اساس کار من به شعر و قواعد شعر برمیگرده و اساس کار آهنگ ساز و تنظیم کننده به موسیقی، خوبه که شما بر اساس اطلاعات موسیقیایی تون آثار رو ارزیابی میکنید ولی تا زمانی که تنها فاکتور مورد نظر شما اجرا باشه این نقد از صحت به دور میشه و من هرگز اساس کار خودم رو اجرا قرار ندادم و نخواهم داد.

      در مورد تصویر سازی، من اون چیزی رو می نویسم که تجربه کردم، دیدم و احساس کردم، و هرگز اعتقاد ندارم مخاطب من هم باید دقیقا همین احساس رو تجربه کرده باشه، چون شعر، ترانه، ادبیات و سخن همیشه لازم نیست تکرار مکررات باشه گاهی باید دریچه ای باشه به سمت آنچه که تا به امروز تجربه نشده، من استواری و حمایت رو در یک جفت چشم مشکی دیدم که این رو نوشتم و برای من یکی از نماد های استواری دماوند هست، پس برای ملموس کردن این استواری و محکم بودن اون چشم ها از دماوند سخن میگم، (و جدای این بحث بهتون توصیه میکنم اگر میخواین استواری دماوند رو در یک جفت چشم ببینید نگاهی به چشم های پدرتون بندازید، بعد این قسمت از ترانه ی من رو درمیابید)،

      باد های استوایی در قلب تهران، جایی سراغ دارید به جز ترانه و سخن که بشود معانی ناملموس و انتزاعی و حتی غیرممکن در دنیای منطق رو واقعیت بخشید؟

      “تا به آواز شقایق که در آن زندانیست
      دل تنهاییتان تازه شود”

      سهراب سپهری

      شاید این جا هم بگید شقایق را در قفس بیندازی و برات آواز بخواند؟!!
      از منطق به دوره، بله، ولی عینت بخشیدن به مسائلی که از منطق انسان به دور هست شاید بشه گفت یکی از وظایف شاعر هست.

      برای شناخت قلم من باید با اندیشه ی من آشنا باشید آقای کریمی و با یک ترانه ای که من این جا ثبت کردم کمی زود هست که در مورد قلم من قضاوت کنید،

      تصویر سازی یکی از ابزار کار شاعر هست و در این مورد ازتون میخوام ترانه های بارتولدهاینریش بروکس و یوهان ولفگانگ گوته رو مطالعه کنید،خود من گاهی تحت تاثیر شاعرانی مثل این دو بزرگوار قرار میگیرم چون سبک این قبیل ادیبان رو خوب میشناسم و ترانه هاشون رو بارها و بارها خوندم و اون ها رو قبول دارم.

      و باز هم میگم برای من کاغذ و قلم از پاپ و راک و خواننده و اجرا ارزش بیشتری داره و زمانی که یک ترانه برای خوانده شدن از طرف مخاطب مناسب باشه برای شنیده شدن هم مناسبه.

      سپاس از دیدگاه شما و حضور ارزشمندتون.

      • من جواب حرف شما رو دادم تو همون کامنت اولم در قسمت پایانی حرف هام نیاز به این همه توضیح نبود وقتی میام آکادمی ترانه من و بیشتر دوستان کارهامون رو برای اجرا اینجا میاریم یا ترانه هایی که مخصوص چاپ می نویسیم رو میاریم که من گفتم اگه هدفتون چاپ بوده که بحثش جداس که می گین همینطوره پس جای ناراحتی نداره :-) @};-

        در مورد تضاد کارتون شما فقط اشاره به باد استوایی کردین و حرف من این بوده در قلب تهران وقتی باد استوایی قراره باشه برف معنی نداره مثال شما هم از سهراب سپهری همشهری من مثال خوبی نیست چون شقایق همیشه مفهوم اعتراضی رو به مخاطب رسونده …

        وقتی کار تغییر میزان داشته باشه یعنی وزنش هم قطعا مشکل داره و تعجب می کنم از ناراحت شدن شما خود شما هم اهل نقد هستین و نقد پذیر هم باید باشین خوب اینجا آکادمی ترانه هست انجمن شعر که نیست که فقط بخواهیم نقد ادبی کنیم کار رو مثل من هم هستن و میان نقد موسیقیایی هم می کنن باشه حالا که ناراحت میشین من دیگه پای کار شما نخواهم آمد چون خیلی از ما ظاهرا دوست داریم نقد کنیم ولی دوست نداریم نقد بشیم و صرفا تعریف از کارمون رو دوست داریم @};- @};- @};-

      • دوست عزیز من از صحبت شما ناراحت نشدم فقط پاسخ دادم، اگر به نقد اعتقاد دارید به مباحثه هم باید اعتقاد داشته باشید و این مباحثه هست نه جدل.

        من به مفهوم شقایق کاری ندارم که البته تفاسیر مختلفی ازش هست و نه تنها اعتراض، من به عینت بخشیدن مفهوم غیر منطقی در قفس انداختن شقایق و آواز خوندنش اشاره کردم و ارتباطش دادم به این که من آگاهانه مسائلی رو که شاید منطق نپذیره در ترانم عینت میدم.

        من سپاسگزارم از نقد شما و به هیچ وجه درک نمیکنم چرا پاسخ من رو ناراحتی تعبیر کردید، شما نباید انتظار داشته باشید وقتی نقد میکنید طرف مقابل فقط تشکر کنه از شما، این میشه همون کار روتینی که همه جا انجام میشه و من به این آکادمی اومدم برای فرار از روتین ها، برای این که نقد شما رو بشنوم و قطعا بهش پاسخ بدم، کسی که پشت کارش عقیدش نهفته باشه مطمئنا توضیحی درمورد کارش داره و من این توضیح رو خدمت شما دادم!

        من به شما گفتم خوبه که علم موسیقیاییتون رو در اختیار ترانه سرایان قرار میدین و از این لحاظ هم نقد میکنین، فقط گفتم فاکتور های دیگه رو هم در نظر داشته باشید!

        شماهم اگر مباحثه رو جدال تعبیر میکنید این طرز فکر خود شما هست و من نمیتونم تصحیحش کنم ولی نمی تونید روی اخلاق من نظر بدید، انتظار دارید نقد کنید و من بگم چشم؟ این مباحثه ی علمی هست؟ نه، من دوست دارم پاسخ بدم و پاسخ شما رو در مورد ترانم بشنوم و اگر قانع شدم کارم ایراد داره تصحیحش کنم نه این که شما نقد کنید و من تنها بگم ممنون!شما نقد کردید، من از نقد شما سپاس گزاری کردم و پاسخ دادم اگر با مباحثه مشکلی دارید این به خود شما مربوط میشه.ولی در مورد نقد پذیری من حرف شما صادق نیست.

        سپاس

      • ببینید رد یک نقد اگر درست باشه قابل پذیرش هست ولی دلایل شما با علمی که در باره این کارمستند هست درست نیست تشبیه دماوند به چشم …باد استوایی در کنار برف …و تغییر میزان هایی که به کارتون لطمه زده شما اگر کار رو برای اجرا ننوشتین چرا ترجیع بند یا همان کوروس براش قرار دادین ؟اگر کار رو به نیت اجرا ننوشتین تکرار اون قسمت تو کارتون باز اشتباه بوده قبول دارین این رو ؟

        من خودم اولین ترانه ای که نوشته بودم و مربوط به سالها پیش بود رو وقتی گذاشتم در آکادمی ترانه سرش با مجید شمس -مهیا غلامی و…چند نفر دیگر از عزیزان بحث کردیم و حتی بحثمون به تنش هم کشید من فقط بحث موسیقیاییش رو قبول داشتم و دوستان از لحاظ ادبیاتی کا رو پر از مشکل می دیدن تا جایی که من کار رو حذف کردم و به کمک یکی از دوستان کتاب سید مهدی موسوی رو و چند کتاب دیگه رو شروع کردم به مطالعه و با مشاوره گرفتن از دوستان صاحب قلم تونستم تلفیقی درست از نظر قواعد ادبی و موسیقیایی و آوایی بعد از اون تو کارهام داشته باشم
        که خوب یا بد مهم تلاشم بود که امدم و در ادبیات هم مطالعه ام رو آغاز کردم تا بتونم کارهامو قوی تر ارائه کنم و الان اگه کارهام نقد بشه با جون و دل قبول می کنم اگه درست باشه چرا که نقد کارها خیلی در پیشرفت کارهای ما موثر خواهد بود @};-

        خوب چه ایرادی داره یک ترانه سرا سلفژ رو هم فرا بگیره و قواعد موسیقیایی و آوایی رو بدونه خود ایرج جنتی عطایی هم به این موضوع بارها اشاره داشتن که این سه علم میتونه در کنار هم کمک کنه به یک ترانه سرا برای خلق بهتر آثاراش

        به هر حال دلایل شما قابل احترام اما مورد قبول من نیست چون تحلیل احساسی فقط کردین کارتون رو نه از نظر اصول و قواعد کار @};- @};- @};-

      • من با علم مستند در شعر و ترانه سرایی آشنا هستم دوست عزیز و دارم براتون توضیح میدم اگر این توضیح رو قبول ندارین جواب این توضیح رو بدین نه اینکه تنها روی غلط بودنش پافشاری کنید، اول بگم دماوند به چشم تشبیه نشده و استواری و حمایتی که در یک جفت چشم دیده میشه به دماوند تشبیه شده، و دوم من نمی دونم با کجای این توضیح مخالفت دارید، بگید تا در موردش صحبت کنیم، من در یک جفت چشم حس استواری و پایندگی رو دیدم و بعد به یکی از سمبل های پایندگی یعنی دماوند تشبیهش کردم، با کجای این تشبیه مشکل دارید؟ بگید تا در مورد اون صحبت کنیم نه این که فقط بگید اشتباهه، بگید کجاش اشتباهه.
        در مورد عینت بخشیدن به مفاهیم غیر منطقی هم من توضیحم رو بهتون ارائه دادم.

        خیر قبول ندارم این رو، ترجیع فقط مخصوص ترانه نیست دوست عزیز، یعنی هاتف اصفهانی که در اشعارش ترجیع داره به اجرا فکر میکرده؟؟! من در نوشتن از ترجیع استفاده میکنم و این لزوما نشان دهنده ی این نیست که من صرفا برای اجرا این کاررو نوشتم.

        بله خوشحالم از این بابت و امیدوارم موفق باشید.

        نه آقای کریمی، نه تنها ایرادی نداره بلکه خیلی هم خوبه که این علم در کنار علم ترانه نویسی باشه. و به همین خاطر از تحلیل موسیقیایی شما استقبال میکنم و خوشحالم که نظرتون رو گفتید، ولی در مورد بحث قاعده ی شعری من دلیل منطقی و نه احساسی!! رو خدمتتون گفتم اگر متقابلا پاسخی در این مورد دارید خوشحال میشم بشنوم و اگر به نتیجه ای رسیدیم دست به تصحیح بزنم.

        و در مورد نقد هم دوست عزیز باید بگم ما اگر دنبال تعریف بودیم اطراف همه ی ما مملو از آدم هایی هست که وقتی اشعار و ترانه هاتون رو براشون میخونی فقط تشویق میکنند و حداقل در مورد خود بنده یکی از دلایل حضورم تو این آکادمی این بوده که نقد بشنوم و مطمئن باشید از شنیدن این نظرات شما خوشحال میشم و از مباحثه ی علمی ادبی لذت میبرم و ازتون بابت دیدگاهتون سپاسگزارم پس این مباحثه رو به دور از آزردگی خاطر و به فال نیک بگیرید و از نظرات ارزشمندتون آگاهم کنید و مطمئن باشید در تقویت کار من موثر خواهد بود.

        سپاس

      • خوب حالا که قبول ندارین ادامه بحث فایده ای داره ؟

        مثِ کــوهِ دمـــاوند استـــواره – استفاده اش برای چشم از نظر من خوب نیست @};-

        بـه لطـف بـادهـای استــوایـی
        که تو امواجِ موهات در عبـوره
        یه جایی انتهـای این خیابــون
        بساط برفو بارون جفت و جوره (تضاد داره این قسمت و شما اشاره ای بهش با اینکه من در کامنت های قبلی هم ذکرش کردم نمی کنین )

        تغییر میزان هاتون اونم فقط درمصرع هایی که ذکر کردم (این یعنی وزن کارتون مشکل داره که این تغییر بوجود اومده )بازم بهش اشاره ای نکردین در پاسخ هاتون 8->

        سید احمد حسینی متخلص به هاتف از شاعران قرن دوازدهم و دوران زندیه و افشاریه است. وی درنیمه اول قرن دوازدهم هجری در شهر اصفهان متولد شد. اصلیت وی از اردوباد آذربایجان بوده است. وی در زادگاهش به کسب علوم متداول خاصه طب و حکمت پرداخت و با آذر بیگدلی و صباحی بیدگلی و رفیق اصفهانی معاصر و معاشر بود که همگی آنان از شاگردان میر سید علی مشتاق اصفهانی بوده‌اند. هاتف سرانجام در قم درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد. بعضى از تذکرهها فوتش را در کاشان و مدفنش را در قم مىدانند. دیوان او مرکب از قصاید و غزلیات و مقطعات و رباعیات است. ترجیع بند معروف وی که داراى پنج بند و در موضوع وحدت وجود است هاتف را به حریم استادان بزرگ نزدیک می‌کند.

        که یکی هست و هیچ نیست جز او
        وحده لااله الاهو

        کاملا کارهایی که هاتف در اونها از ترجیع بند استفاده کرده اجرایی هست در موسیقی و دستگاههای آواز سنتی ما :-)

        در کل کارتون این ایرادات رو دیدم و این فقط و فقط نظر شخصی من هست و رد یا قبولش با شماست بانو @};-

        موفق می بینمتون @};-

      • جناب کریمی عزیز با برخی نظراتتون موافقم … البته فقط با برخی… به عنوان کسی که در یک قالب ادبی (هرچندترانه)عروض رو ارجح تر از ریتم و گام برای سنجش یک اثر میدونه به عرضتون میرسونم وزن این کار “مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل” هستش و در تمام ابیات جز بندی که در کامنتم اشاره کردم رعایت شده… حال اینکه یک آهنگساز ملودی و یا ریتمی که در ذهن دارد رو نمیتونه با ترانه وفق بده مشکل ترانه نیست… البته به شدت بر این معتقدم که ترانه ای که قابلیت اجرایی نداشته باشه اصولن ترانه نیست ولی این رو هم در نظر بگیریم که اینجا یک آکادمی ست و ترانه ها قبل از اجرا به معرض نمایش در می آیند تا کارشناسی شوند و چه بهتر که با آنها برخوردی از جنس ادبیات داشت…
        در مورد تصویر سازی هم به عرضتون برسونم که ترانه های تصویر محور امروزه در موسیقی پاپ از جایگاه بالاتری برخوردارند و وظیفه ی ادبیات روایت است نه قصه گویی و گاه این تصاویر و کشف ها هستند که روایت یک اثر ادبی موزون رویش میبرند هرچند با این نظر هم موافقم که گاهن تصاویر خانم عادل بسیار انتزاعی و ناملموس هستند…
        پاینده باشید…

      • جناب کریمی عزیز با برخی نظراتتون موافقم … البته فقط با برخی… به عنوان کسی که در یک قالب ادبی (هرچندترانه)عروض رو ارجح تر از ریتم و گام برای سنجش یک اثر میدونه به عرضتون میرسونم وزن این کار “مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل” هستش و در تمام ابیات جز بندی که در کامنتم اشاره کردم رعایت شده… حال اینکه یک آهنگساز ملودی و یا ریتمی که در ذهن داره رو نمیتونه با ترانه وفق بده مشکل ترانه نیست… البته به شدت بر این معتقدم ترانه ای که قابلیت اجرایی نداشته باشه اصولن ترانه نیست ولی این رو هم در نظر بگیریم که اینجا یک آکادمی ست و ترانه ها قبل از اجرا به معرض نمایش در می آیند تا کارشناسی شوند و چه بهتر که با آنها برخوردی از جنس ادبیات داشت…
        در مورد تصویر سازی هم به عرضتون برسونم که ترانه های تصویر محور امروزه در موسیقی پاپ از جایگاه بالاتری برخوردارند و وظیفه ی ادبیات روایت است نه قصه گویی و گاه این تصاویر و کشف ها هستند که روایت یک اثر ادبی موزون رو پیش میبرند هرچند با این نظر هم موافقم که گاهن تصاویر خانم عادل بسیار انتزاعی و ناملموس هستند…
        پاینده باشید…

      • درود بر شما علیرضا روشنی عزیز @};- @};- @};-

        در تعریف پاپ باهاتون کاملا مخالفم چرا که سبک پاپ تعریف مشخصه سادگی در روایت نه رفتن به سمت پیچیدگی ها و تصویر سازی های خاص بله پر واضح هست که عروض و وزن ادبیاتی در الویت هست برای ترانه سرا و مطمئنن کاری که برپایه اصول روایت بشه برای آهنگساز و تنظیم کننده و خواننده کار هم بسیار مقبول تر خواهد بود ولی در نظر بگیریم بحث ترانه سرایی سه بخش اصلی رو باید در نظر گرفت درش ادبیات-موسیقی -آوا اگر با این سه اصل ما کارمون رو پیش نبریم قطعا کارمون برای اجرا دچار مشکل خواهد شد

        من مخالف این هستم که ما در آکادمی ترانه صرفا به کاربران فقط درمورد ادبیات بحث داشته باشیم و نقد موسیقیایی و آوایی هم لازمه این آکادمی هست چرا که برخلاف تصور شما کاری که میبینیم از نظر شما بی عیب هست از نظر من برای اجرا نقاط ضعفی داره که کارو از رون بودن خارج می کنه در جاهایی که بهش اشاره شده
        و چه بهتر ما با این نوع ایرادات هم در کارهامون آشنا بشیم :-)

        موفق باشین @};- @};- @};-

  • من بیش از این ادامه ی این بحث رو لازم نمیبینم، من برای شما کلی توضیح میدم و یک مخالفت که میکنم همون رو فقط میبینید، من توضحیتام رو یک بار دادم، در مورد وزن هم گفتم تقریبا به طور کامل رعایت شده، در “به جز راهی که ختم میشه” تا حدود لغزش در وزن وجود داره.من درمورد قسمتی که میگید تضاد داره توضیح دادم باز شما تکرار میکنید، این بحث رو ادامه نمیدم.

    لطفا در مورد ترانه ی من صحبت کنین، بیوگرافی هاتف رو تصور میکنم همه ی ما می دونیم، شما گفتید اگر ترجیع دارید یعنی داشتید به اجرا فکر میکردید!! و من گفتم چنین نیست در شعری که به قصد اجرا نوشته نشده هم میشه ترجیع قرار داد مثل هاتف، شما میگید اشعار هاتف قابلیت اجرا داره، این چه ربطی به مسئله بحث داره.ما در مورد قابلیت اجرای اشعار هاتف صحبت نمی کردیم.

    سپاس بابت وقتی که گذاشتید، به نظراتتون توجه خواهم کرد.

    موفق باشید

  • سلام خانوم شیلاعادل
    شما تا حدود زیادی وزن رو میشناسید @};- @};- @};-
    تمام نقشه ی شهر اشتباهه =D> =D>
    با احترام به آقای کریمی بیشتر صحبتها شون رو قبول دارم در مورد اجرا اما این ترانه سرا هست که اگر رو اصول، کاری رو نوشته باشه مشکل کمتری پیش روی آهنگساز و تنظیم کننده هست.
    البته با کارای ضعیفی که این روزا خونده میشه که البته منظورم کار شما نیست بعضی وقتا تو کار بزرگای موسیقی هم مشکل دیده میشه.
    وزن کارتون روی مفاعیلن مفاعیلن فعولن
    درست مثل خــزر عمیـق و آروم
    اصیــله مـثـل اجــدادِ نریمـــان
    مثِ کــوهِ دمـــاوند استـــواره
    این سه مصرع تصاویرش با هم همخونی داره اما مصرع چهارم استواری رو برای چشم بکار نمیبرند چون کار چشم جابجایی اجسام سنگین نیست که بخواد این صفت براش به کار برده شه
    به جز راهی که خت(م)میشه به اینجا میم سنگین خونده میشه که البته تو اجرا این مشکل برطرف میشه
    در مورد هوای استوایی /
    این مناطق به خاطر هم جوار بودن با خط استوا دارای هوای گرم و مرطوب میباشند پس برفی نمیتونه تو این جور جاها وجود داشته باشه./
    درسته شاعر باید همیشه دنبال کشف تو کاراش باشه اما قبل اون باید فضا رو برای تصویری که ایجاد میکنه مهیا کنه .
    مثه مهتاب چشمات نیمه شبها 11هجا
    چقدر زیباسـت این همه شباهت 10هجا
    با ایـن آرامــش توی نگاهــت 11هجا
    میشه یک شهرو شاعر کرد راحت 10هجا
    که این قسمت ترجیع بند کار محسوب نمیشه اما وزنش تو دو مصرع یک هجا کم داره./
    امیدوارم روزی نامتون رو کنار بهترینهای موسیقی ببینم @};- @};- @};- @};-

    • درود

      من در مورد اون دو مورد که هم شما و هم آقای کریمی اشاره فرمودید دیشب فکر کردم، و به این نتیجه رسیدم که شاید تا حدودی این استواری برای چشم دور به مفهومی تبدیل شده که دور از مفهومی بوده که من در نظر داشتم، منظور من حمایت و محکم بودن یک شخصیت بوده که در چشم هاش نمود پیدا میکرده ولی گویا نتونستم این مطلب رو به طور صحیحی بیان کنم، از شما و اقای کریمی تشکر میکنم بابت اشارتون، اگر فرصت شد روی این ترانه دوباره وقت خواهم گذاشت و شاید تغییر دادم این قمست رو.

      در مورد بادهای استوایی، خب از نظر علمی باعث بارش باران میشن، و تا جایی که من میدونم بعد از عبور از مرزهای کشور ها (به نام بادهای موسمی خوانده میشن)و تا حدودی احتمال بارش برف رو با توجه به شرایط جوی اون منطقه به وجود میارن، یعنی ایجاد برف توسط بادهایی که منشاشون بادهای استوایی بوده غیر ممکن نیست، ولی بازهم اگر با بارش برف در این ترانه مشکلی دارین :) من به عنوان خالق این کار، تمایل داشتم یک ناممکن رو در ترانم ممکن کنم، ولی اگر به اعتقاد شما این تصویر نامناسبی هست، در عین احترام به عقیده ی شما و آقای کریمی همین مفهوم رو می پسندم، سپاس

      و خیلی خوشحالم که شما و آقای کریمی در این مورد انقدر در ترانه دقیق شدید و امیدوارم این نقددقیق رو همیشه در آکادمی ببینم.

      سپاس از اشاره ای که به هجاها داشتید

      و سپاس از حضورتون
      موفق باشید

    • درود بر علیرضا عباسی عزیز و همینطور بانو عادل

      ما آقای عباسی درس پس می دیدم خدمت شما و دیگر دوستان منتهی فکر می کنم تو نوشتار لحن انتخابیمون یکم تند به نظر می رسه که واقعیت این نیست و در نوشتار فقط اینگونه به نظر می رسه من همه عزیزان رو دوست دارم که پای کارهاشون حاضر می شم و اگر نقدی هم می کنم چون کارهاشون زیباست و خیلی دوست دارم عالی تر بشه چرا که موفقیت هر عزیزی در این آکادمی موفقیتی است برای من و همه شما :-) @};- @};- @};-

      باز هم از شما شیلا بانو بخاطر توجه به نقدهامون ممنونم @};-

      • واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
        از دست شماها
        ما گذاشتیم کنار شما شروع کردید
        شوخی کردم
        ولی هر کسی دلیل خودشو داره تو انتخاب کاراش
        علی رضا عزیز
        کوتاه بیا
        سبز باشید

  • بسیار عالی فقط ” درست مثل خزر عمیق و آروم ” روون خونده نمیشه. ولی در کل عالیه @};- =D>

  • لایک تقدیمتون =D> @};-

  • كار زيبايي بود @};- @};- @};-

  • سلام بانو عادل گرامی
    ترانه واقعا زیبایی بود و واقعا لذت بردم
    فقط این دو بند روون نبود از نظر من البته
    ازت الهــام مـی گیرم بــرای
    تــمام شعـــرهـای نانـوشتـم
    چه پیوند عجیــبی هست بین
    یه جفت چشمِ سیاتو سرنوشتم

    مث مهتـابه چشمات نیمه شب ها
    چقدر زیباسـت این همه شباهت
    با ایـن آرامــش توی نگاهــت
    میشه یک شهرو شاعر کرد راحت
    @};- @};- @};- @};- @};- @};-
    ببخشید اگه جسارتی کردم
    سبز باشید و موفق
    لایک هفتم تقدیمتون
    @};- @};- @};- @};- @};-
    یه جایــی انتهــای این خیابـون
    توی آغـــوش تو یه سرپنـاهــه
    به جز راهی که ختم میشه به اینجا
    تمــام نقشــه ی شهر اشتـباهــه
    =D> =D> =D> =D> =D> =D>

    • درود

      خواهش میکنم آقای سروی، پیش از این هم از راهنمایی هاتون استفاده کردم و سپاس گزارم از نکته ای که اشاره کردید البته فکر میکنم اگر یکی دوبار دیگه مرور بفرمایید روان تر خونده بشه.

      سپاس گزارم بابت حضورتون همترانه ی عزیزم

  • سلام موفق باشید

  • تقریبن بهترین ترانه ای بود که امشب خوندم… از اون دسته عاشقانه هایی که من رو به نوشتن این کامنت وا داشت… بهتون تبریک میگم
    فقط یک سری ایرادات جزیی هست که اگه برطرف کنین تو کارهاتون چهره ی شیلا عادل به عنوان یک ترانه سرای موفق تو ذهن مخاطبای این سایت نقش خواهد بست…
    مثلن
    “به جز راهی که ختم میشه به اینجا” که ایراد وزنی داره… توی “ختم میشه” اوومدن دو تا میم کنار هم که هر دو مصوت کوتاه هستند باعث یک ناموزونی شده…
    و بند ترجیع تون که آوردن کلمه ی تهران… البته بارها مشاهده شده که توی زبان محاوره از کلمه ی تهران استفاده میشه ولی به شرطی که در کلمات دیگر از این دست همچین کارکردی بگیرین… مثلن کلمه ی آرام رو آروم بکار بردین، خیابان رو خیابون، باران رو بارون و… متوجه که هستین… کلماتی که پسوند های مشابه مثل “ان” دارند هرچقدر در یک اثر یکسان بکار گرفته شوند به زیبایی کار می افزایند…
    خوب باشید…
    و سلام @};-

    • درود

      سپاس گزارم از لطفتون

      بله این قسمت رو گفتم، چون روی بیان همین مفهوم اصرار داشتم بااینکه اشکال وزنی داره ترجیح دادم تغییرش ندم اگر جایگزین بهتری با همین مفهوم پیدا کردم تغییرش میدم.

      بله، متوجه منظورتون هستم آقای روشنی ولی همونطور که اشاره کردید در محاوره هر دو صورت به کار میره، در بقیه ی موارد جون حالت محاوره رو به کار بردم و به خاطر این که خود من در محاوره تهران رو به کار میبرم این جا هم رو همون قاعده ی محاوره پیش رفتم. ولی در مورد به کار بردن “تمام” به خاطر شکوهی که احساس میکردم این واژه به جای واژه ی “تموم” به مصراع میده، به کارش بردم. در کل این نکته رو قبول دارم که همه ی کلمات باید به روش مشخصی بیان بشن، سپاس گزارم که اشاره کردید.

      پاینده باشید

  • سلام زيبا بود خانوم فقط 2مورد
    1)حالا كه زبان عاميانس بنظم به جاي تمام اگه تموم بذاري قشنگ تره
    2)اين مصرعت رو كلمه ي عميق يه سكته داري
    دركل عالي بوود موفق باشيد

    • درود

      در مورد “تمام” در انتهای پاسخم به آقای روشنی اشتباها جواب شما رو دادم.

      “عمیق” رو فکر میکنم منظورتون “عجیب” بود.

      سپاس از حضور و لطف شما

      پاینده باشید

  • ترانه بسیار زیبایی بود
    فقط بعضی از کلمات و آرایه ها بهم نمیخوره
    من با نظر شما موافقم وهرچی بخوایم بیشتر روی قانون و نظم کار کنیم بنظر من قابلیت اجرا و زیبایی و حس ترانه رو از بین بردیم
    اونوقت فقط ترانه ما رو قانون ساخته شده بدوتن هیچ حس زیبایی.

  • درود شیلا گرامی

    بی تعارف از خوندن ترانه ات لذت بردم

    ممنون بابت خلق و اشتراک =D>

  • زیبا بود =D>

  • سلام بانو…تبریک سال نو
    ترانه زیباتو چند بار خوندم و هر بار لذتی دوباره بردم….
    همان حکایت از دل برآمدن بود که چنین بر دل سخته ما نشست …
    دوبند اولت خیلی قشنگ بود…
    استواری چشم برای من کاملا ملموسه و خیلی ازش خوشم اومد…
    دریافت و درک بعضی از تصاویر شاعرانه در شعر و ترانه نیازمند پیش زمینه ای از ادبیات است که خب مبرهنه که عزیزانی که ادیات را فقط در ترانه ها و اشعار مطالعه فرموده اند با این مشخصه ها و مولفه های ادبی – استعاری کمتر اشنایی خواهند داشت و بهمین سبب تصاویری که بعضی از خواندنش لذت وافر می برند برای برخی دیگر ناهنجار و گنگ خواهد بود….
    گذشته ازین مطلب که ترانه و تصاویر ترانه باید اندکی ساده تر و همه فهم تر از زبان شعر و تصاویر فاخر شعری باشد…
    عزیزان هم باید تصاویر یک ترانه را با توجه به زبان کلی ترانه و فحوای اثر مورد نقد و بررسی قرار بدهند و با در نظر گرفتن مشخصه های سبکی هر شاعر و ترانه سرا میزان درستی یا نادرستی استفاده از تصاویر پیچیده و ادبی را مورد واکاوی قرار بدهند…
    من که از ترانه زیبات لذت بردم
    عیشت مدام
    @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-

    • درود خانوم غلامی

      سپاس گزارم، نوروزی فرخنده براتون آرزو دارم.

      خوشحالم که این ترانه به دلتون نشسته، و سپاس گزارم بابت بیان دیدگاهتون، و البته در این مورد با شما هم عقیده هستم.

      جدای مطلبی که اشاره کردید خانوم غلامی، در ارتباط با این نکته:

      “ترانه و تصاویر ترانه باید اندکی ساده تر و همه فهم تر از زبان شعر و تصاویر فاخر شعری باشد…”

      سپاس گزارم که اشاره فرمودید، من رو به فکر واداشت، فکر میکنم گاهی باید حین سرودن ترانه این نکته رو بیش تر در نظر داشته باشم. البته همونطور که شما گریزی زدید، مادامی که به سبک و شیوه ای که در سرودن دارم لطمه نزنه.

      سپاس گزارم و از حضور و لطف شما.

  • سلام بانو
    جز يكي دوجا كه احساس كردم سكته داره مابقي روون و زيبا بود
    موفق باشيد @};-

    • درود

      سپاس گزارم از حضور و بیان دیدگاهتون.

      پاینده باشید.

      ____________________

      همچنین شما آقای حبیب پور و آقای سلطانی،

      بابت حضور پر مهرتون سپاس گزارم.

      پاینده باشید.

  • سلام
    به دور از همه این هیا هوها
    ترانه زیبایی بود
    @};-

  • شعر خیلی خووبی بود ، روون و جالب ….

    ولی گزارش آب و هوایی شهرو هم داشت ( شوخی بود البته)
    =D> =D> =D>

    چندتا از بیتاشو واقعا دوس داشتم….

  • سلام خانم عادل گرامی
    ترانه خوبی ازتون خوندم و تصاویری که داشت برام جالب بود @};-
    دوستان راجعبه کار حرف زدن و من دیر رسیدم :)
    اما با خانم غلامی هم نظرم بیشتر
    در مورد بادهای استوائی
    میشه دفاع کرد اما بنظرم یه ترکیب موثر انتخاب کنید @};- @};- @};- @};-

    در کل میدونم که توانا هستید در سرودن و امیدوارم ترانه های خیلی خوبتر از شما بخونم @};-
    موفق باشید

    • درود آقای شمس

      سپاس گزارم حضور پیدا کردید و دیدگاهتون رو بیان کردید.

      بله، در مورد بادهای استوایی، اگر جایگزین بهتری پیدا کردم شاید تغییرش بدم آقای شمس.

      سپاس از حضور و لطف شما.

      پاینده باشید

  • درود بر شما

    کارتون و خوندم . ممنونم از شما .
    امیدوارم در کارهای بعدی قدرتمندتر ظاهر بشید .

    مانا باشید @};-

  • سلام شیلا خانوم
    همه ی دوستان گفته ها رو گفتن. من فقط به چیزی اشاره میکنم که خیلی مهمه
    یه جایی انتهای این خیــابــون
    تو قابِ چهره ی آرومِ یک مـرد
    یه جفـت چشمِ سیـاهِ شاعرانه
    تمــام زندگیـمو زیـرورو کرد
    ترانه فوق العاده زیبا و زیبا و بازم زیبا شروع شده.. یعنی بهترین شروع رو داشتید که این خیلی خیلی خوبه و اما خیلی هم بد. چون شما از همون اول خواننده رو خوشحال و پر از شور میکنید که فکر میکنن ترانه تا آخر زیباست. و این میتونه بد باشه. و هم خوب. اگه تا اخر کار همینجور زیبا پیش میرفتی عالی میشد.. من با شروعش رفتم توی دل ترانه و داستان اما گیج و سردرگم شدم بعدش. خیلی خواستی شاعرانه کنی کارو که شاید همین لطمه زده باشه. نه اینکه بد باشه اما زیاد از حد شده.
    در کل بسیار کار زیبایی بود و من مطمئنم توی کارای بعدیتون ترانه های زیباتری خواهم خوند. چون به قلم شما ایمان دارم.
    گاهی خوبه ترانه سرا یه ترانه عمقی بگه که سادگی کار توش گم نشه. زیبایی اگه توی کل ترانه یکدست باشه ترانه تا ابد میمونه
    ممنون و دستت درد نکنه @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-

    • درود

      آقای کاوه من هیچوقت با این تصور که “نکند ترانه به همین خوبی پیش نرود” و یااینکه “نکند به نظر مخاطب بیایدآغاز ترانه خوب است باقی آن خیر” نمیتونم ترانه رو ضعیف شروع کنم، یا اگر دیدم ترانه به خوبی آغازش نبود برگردم و ابتدای ترانه رو تغییر بدم، مگر این که به این باور برسم که ترانه به خوبی آغازش نیست و سعی کنم کیفتیش روارتقاء بدم که بااحترام به دیدگاه شما این اعتقاد رو ندارم.

      در مورد شاعرانه کردن کار، شعر وترانه بایدشاعرانه باشن، مثل این که از آب بخواهیم خیس نباشه، ناخودآگاه این شاعرانگی به وجودمیاد. البته این که از نظر شما بیش از اندازه بوده به شکلی که به کار لطمه زده یک مسئله ی سلیقه ای هست و دیدگاهتون محترم.

      البته به اعتقاد من بیان ترانه ساده هست، و این سادگی گم نشده. اگر در قسمت خاصی پیچیدگی مفهوم رو احساس کردید خوشحال میشم بیان کنید تا بررسیش کنیم.

      سپاس از حضورتون

      __________

      همچنین سپاس ازحضور شما آقای مهدی پور

  • خیلی خوب بود
    آفرین

  • سلام شیلای عزیز واقعا زیبا بود موفق باشین =D> =D> =D> =D> =D>

  • چقد کلمات قشنگو خوبی انتخاب کردین. دوس داشتم کارتونو @};- @};- @};-