من همونم

من همونم که یه روزی
توو زمستون بی تو تب کرد
داره میسوزه هنوزم
جای خالیت دیگه برگرد
من همونم که وجودش
بی تو توو ایینه خط خورد
وقتی رفتی جون سپرد و
خیلی ساده بی صدا مرد
همونی که اسمون شد
واسه رفتنت تا ابرا
جا گذاشتی رد پاتو
از همه بودنت اما
اینه سهمم از تو بودن
شب و بغض و چن تا نامه
تو که نیستی خاطراتت
مثل سایه پابه پامه
من همونم که یه روزی
قصه ی عشق و واست خوند
دردا رو ازت گرفت و
غما رو از توو دلت روند
همونی که پای حرفش
جون گداشت و ساده پژمرد
رو وجودش خط کشید و
دل و جون و دادش و مرد

۴۹۷
۱۱