سکوت تنهایی

من و چشمای خیس بارون من و غربت خیس خیابون
من و تنهایِ خونه با یه پنچره روبه غربیت بیابون
اشکای عاشقانم گم شدن توی نقاب خندهام
خاطرات خوبی که شدن آتیش این دردهام
قدم میزنم توی کوچیه اقاقیا میون عاشقا
تا شاید پیدا شه یکی مثه من از میون عاشقا
گوش کنه درد دلمو حرفای نشسته توی سینمو
حرفای نشسته توی سینه گوش کون درد دلمو
امشب جشن تنهایی منِ پایان عشق و آغاز تنهایه
جای عکس و خاطراتت فقط سکوت تنهایه
قدم میزنم روی برگای زرد و خسته پاییز
دارم رد میشم از این کوچه تنها مثه پاییز

۶۹۵
۱۶