ترانه

باید برگردم

باید برگردم از این احساس
از این حالِ مبهم
با اینکه نمیدونم چه طور
گذشته رو تو خودم حل بکنم

باید برگردم از این احساس
از اینکه نیستی و هستم
بعد تو همش ،رو خودم
درای خوشبختی و بستم

باید برگردم از این احساس
از این دیوونگیه ممتد
یه سری چیزارو تو زندگی
باید فراموش کرد

همین که هستم و نیستی
همین که به خاطره ها هنوز دلخوشم
آخه چقد چوب ساده گیامو بخورم
تا از عشقت دس بکشم چشم بپوشم

نه تو مرد میدون بودی
نه من اهل جنگیدن
بهت گفتم دوست دارم
تمومه عالم بهم خندیدن

سهم من و تو چی بود
از این رابطه ی نا معلوم
هم آغوشم کردی منو با تنهایی
تویِ یک دنیای نا مفهوم

باید برگردم از این احساس
از این دیوونگیه ممتد
یه سری چیزارو تو زندگی
باید فراموش کرد

همین که هستم و نیستی
همین که به خاطره ها هنوز دلخوشم
آخه چقد چوب ساده گیامو بخورم
تا از عشقت دس بکشم چشم بپوشم

 

 

#منان_اکبری  (حسین)

۱۰۲
۱