مامور

من با دست خودم همه تنم رو،
توی وابستگیت زنجیر کردم
اونقدر زخم زدم من به خودم که
منو با جرم بیرحمی بمن دستگیر کردن

من اون قاتل بیرحم ام عزیزم،
که واسه کشتن هیچ رحمی نداره
همونکه روزی معروف بود به اینکه
توی وجودش بی رحمی نداره

حالا چشم وا کنن ببین اون مَرد،
چقد واسه همشون ناشناس عه
کسی که هی جلوی آینه رفتو
نتونست که خودش رو بِشِناسه

با جون و دل توو رویاهام خودم رو،
به جرم عاشقت بودن چقد اعدام کردم
همش دنبال یک قاتل بیرحم واسه قلبم،
تا اینکه من خودم رو واسش استخدام کردم

جای تموم احساسامو حالا؛
یه نفرت از خودم تسخیر کرده
کمر بستم به قتل قلب و روحم
که اینجوری منو درگیر کرده

من مدتهاس واسه نفرتِ از تو،
خودمو قلبمو مجبور کردم…
نشد؛ پس واسه نابودی این قلب،
خودم رو واسه اون مامور کردم

کسی دشمن تر از من واسه این قتل،
میدونم بین دشمن هام دیگه نیست
باید ممنون شم از عشقی که دادی،
کسی دل سنگ تر از من با خودم نیست

حکم عفوم از تو اومد من ولی اقرار کردم
خودم به این قصاص لعنتی اصرار کردم
خدا دونست فقط که من چقد سختی کشیدم
خودم چارپایه رو از زیر پام محکم کشیدم

من اون مزدور بی احساس و بی رحم،
که واسه حکم پر از بغض و جنون بود
واسم هیچ راه برگشتی نذاشته
چون امضای خود تو پای اون بود….

۸۲