من پیش از تو

خسته تر از آنم که میبینی
دیوانگی آنچه شنیدی نیست
آواره ی کوچه خیابان ها
پایان شب هایم سپیدی نیست

لبریز حسرت وای از این تکرار
عطر تو باز پر شده اطرافم
زل میزنم به سایه ی تنهام
رویایی از جنس تو میبافم

دست خودم نیست این خودآزاری
رنج نبودت کرده تسخیرم
عادت نمیکنم به دلتنگی
چرا فراموشی نمیگیرم

بازیچه ی دستان تو بودم
با خود به یغما بردی این دل را
می جنگد هر شب یاد تو با من
از من بگیر این فکر قاتل را

چه بی تفاوت دور شدی از من
دلیل زنده ماندنم می رفت
من تکیه به دیوار، تو میرقصی
خندیدی چشمانم سیاهی رفت

درختی بی بارم و بارانی
خشکیدم از بس بی تو سر کردم
ای کاش میشد اما ممکن نیست
به آن من پیش از تو برگردم

۸۵