آتوپیا

یه دره ی عمیق
یه جمع متحد
خوشحال و سربه زیر، همراه تا سقوط
احساسِ اتحاد
یه گله اعتراض
فکر دموکراسی، شکلش شده سکوت

رویای گندم و
فکر درخت سیب
لم دادن و فقط، نوشخار کاه و برگ
دستور حرکت و
سمعاً و طاعتا
بی کله بی هوا، رفتن به سمت مرگ

هوهوی باده هر
عوعوی برنگرد
وهم آتوپیا
با ما چیکار کرد؟
هرچند معترض
هرچند دلخوریم
اما با اشتها
سرگرم آخوریم

پشت سر همه
یه نسل خاطره س
چیزی نمونده جز، اجداد با کلاس
چیزی شبیه من
چیزی شبیه تو
با هم میون مه، اندیشه توو کُماس

صُب تا غروبمون
تکرار یه نوار
که روی دور تند، می گه فقط برو!
یه دره ی عمیق
اون روبه روس ولی
می گَن آتوپیاس، که کم داره تو رُ!

۱۷