راز

من به بارون شبونه
همه رازامو سپردم
از تو یه تصویر زیبا
همیشه به یاد آوردم
واسه موندنم کنارت
دیگه هیچ بهونه ای نیست
دیگه تو چشمای نازت
ردی از دیوونگی نیست
پرم از یه دنیا حسرت
پشت این نقاب خندم
من همونیم که جز تو
عشقیو باور نکردم
مث نارنجی پاییز
توی چهره ی یه برگم
که تو هیچوقت نمیفهمی
چیه راز دل تنگم
من تموم زندگیمو
واسه داشتن تو باختم
واسه از خودم گذشتن
همه این پلارو ساختم
یه روزی دوباره بارون
روی چترامون میباره
یه روزی میفهمی هیچکس
قد من دوست نداره
ته این کوچه بن بست
دیگه راهی واسه ما نیست
شایدم هر آشنایی
تا ابد یه آشنا نیست

۴۳