لمس خوشبختی

من فقط در شعرهایم لمس کردم دستتو
تو نمی فهمی که من چی می کشم از دست تو
.
.
.
برای لمس خوشبختی
فقط دستاتو کم دارم
چشات یه جای اَمنه که
توو دنیای خودم دارم

شب یلدای موهاتو
به رویاهام می بافم
بازم پشت همون میزم
بازم توی همون کافَه م

دو فنجون قهوه ی تلخ و
کسی که دوستش داری
مگه شیرین تر از این هس
توو رویاهای تکراری؟

بخارِ قهوه می رقصه
میون چشم دوتامون
چقد می چسبه لبخندت
که جاش می مونه رو فنجون!

چی می شد که یه آن دنیا
توو این تصویر وایمیستاد
همون لحظه که عشق من
توو قلبت اتفاق افتاد

دوباره قهوه ی سرد و
تو گم میشی توو رویاهام
چقد جات خالیه اینجا
چقد دست تو رُ می خوام…

#مهدی_دمیزاده

کانال تلگرام اشعار

@MehdiDamizadeh
@MehdiDamizadeh

۲۱۳