مرگ

مرگ

شبی که مرگ را با سایه ات همراه می بینی
تمام زندگی را لحظه ای کوتاه می بینی

سپاهِ دوستان و دشمنت را پشت یک سنگر…
و سربازی که افتاده به جان شاه می بینی

نپرس از همدلی های شروع قصه که بی شک
عیار همرهانت را، میان راه می بینی

زمانه هرچه میدانی برایت نقض خواهد کرد
که گفته چاه کن را عاقبت در چاه می بینی

نه! اینجا هیچ گرگی در لباس بره پنهان نیست
که مدت هاست جنگل را، پر از روباه می بینی

سخن از عشق بسیار است اما پشت هر لبخند
همیشه رد آبی را، به زیر کاه می بینی

زمانی زندگی پروانه ای در مشت هایت بود
ولی حالا چه در این آینه، جز آه می بینی

دلت را خوش نکن شاعر! که امیدی به فردا نیست
نه خورشیدی در این برزخ، نه حتی ماه می بینی

#معصومه_قریشی

@Masoomeh_Ghoreishi

۴۵
۲