دارم میرم

من اهل جایی بودم که
ستاره های رنگی داشت
توی قانون دوستی هاش
همیشه عشق معنی داشت
یه روزی باورت کردم
باهات موندم به هر سختی
ندونستم که با دوریم
با این تنهایی خوشبختی
تموم تو برای من
فقط سوتفاهم بود
تو احساست به من انگار
فقط از رو ترحم بود
منو از رویاهای دور
منو از نبض احساسم
به کابوسی کشوندی که
خودم رو هم نمی شناسم
نمیفهمم چرا انقدر
به این فاصله دلگرمی
تو خودخواهی نمی فهمی
چه بی اندازه بی رحمی
من امشب کل این شهرو
با یادت زیر رو کردم
ته هر کوچه بن بست
خدا رو جست و جو کردم
دارم میرم از این خونه
چقدر این روزا دلگیرم
با عشقی که بهت دارم
دارم از زندگیت میرم

۱۴۲
۱
۳

  • با درود ترانه موفقی بودکه ازتون خوندم . به جز اینکه در خط سیر روایت اثر میتونست تعریفی که در مطلع آغازین داشتیدرو به سرانجامی مشخص درباره متکلم وحده داستان ترانه برسونید که اهلیتش و حال و هواش بعد از مصائب پیش رو به کجا کشیده شد حال چه روزگاری دارد . باقی ترانه زیبا روون بود و بجا از واژه ها استفاده شده بود . موفق باشید . روز و روزگارتان زیبا…