خواب عمیق

من به خوابی عمیق تبعیدم
شونه هامو تکون نده شاعر!
کار من گذشته از بغض و
خنده هاتو نشون نده شاعر!

تو که چیزی نخوندی از چشمام
تو ندیدی که من چیا دیدم
من توو قحطی شونه ی اَمنت
گریه هامو درسته بلعیدم

اضطرابِ منو بغل کردی
این برام مثه قهوه دلچسبه
تو نذاشتی که توو خودم باشم
بی تو هیچ جا به من نمی چسبه

حس نکردم کنار تو دردو
وقتیکه سر تا پا برام، گوشی
خوابو دوس دارمش زمانی که
واسه خستگی من آغوشی

گفتی هر دفعه عاشقم می شی
وقتی من لابه‌لای شعراتم
هستی اما کجای دنیامی؟
هستم اما کجای دنیاتم؟

#مهدی_دمیزاده

کانال تلگرام اشعار:
@MehdiDamizadeh
@MehdiDamizadeh

۱۱۷
۲

  • درود
    زیبا بود و دلچسب

  • سلامی و درودی
    ابتدا لذت بردم
    و سپس، کشف های زبانی در ترانه شما تأثیرگذاره؛ این که آشنایی زدایی می کنین
    اما این آشنایی زدایی در مرحله رسیدن به یک موقعیت جدید و حرف جدید و ایده جدید عقیم می مونن
    درست مثل فیلمی که سکانس هایی بدیع داره، اما ماحصل این سکانس ها منجر به یک قصه جدید نمی شه
    درست مثل نقدی که بر فیلم تنگه ابوقریب وارد کردن
    سکانس هایی درخشان ولی بی داستان و ایده
    البته این نظر رو به عنوان یک خواننده شعر عرض کردم؛ نه به عنوان یک منتقد
    شاد زی و مهر افزون