کوچ

کوچ

دو کودک مثل هم بودیم دو همبازیِ خوبِ هم کشیدیم قد کنار هم بزرگ میشد دلم کم کم ازین نوبر کمی رد شد...

دو کودک مثل هم بودیم

دو همبازیِ خوبِ هم

کشیدیم قد کنار هم

بزرگ میشد دلم کم کم

ازین نوبر کمی رد شد

کمی اوضاع من بد شد
به احساس عجیبی که

بتو از قلب من رد شد

نمیدونم چرا اونروز

نگاهت قلبمو لرزوند
تو لبخندی زدی اما

یه فرقی داشت که میترسوند

نمیدونم کی بود که گفت

که این حس عجیب عشقه
نگاهی کن به اون چشما

توو اون چشم نجیب عشقه

اما یک روز بارونی

دلم کوچید از کوچه
سپس لرزید و زانو زد

بپای عشقی که پوچه

و احساسی که ردمیشه

تووی یک لحظه ی کوتاه
بدون اینکه وقت باشه

بگی احساستو ناگاه

ازین حسی که زیبا نیست

میبینی که داره میره
ولی گامهای لرزونت

با موندن سخت درگیره

تووی کفش همین کوچه

پاهات جا میمونه اما
دلت میره بکوچی که

محاله پس بیاد اینجا

۱۱۳
۲