من وقلبم

تاختن چاره نبود ولی من میتازم

گرچه میدانم باز به جهان میبازم

بی هدف میتازم رنج در آغوشم

درد را می گریم اشک را مینوشم

راه من نامعلوم مقصدم ناپیدا

میروم تا رفتن تا رهایی،رویا

میروم تا پایان تا ته بودنها

من و قلبم بی تو من و قلبم تنها

میروم تا جایی که خودم میتابم

وکنار مردن  تا ابد میخوابم

خالی از وحشت هااز تب بی تابی

ازمجازاتی سخت تا سحربی خوابی

خالی از کابوسی که شب آزارم بود

دست تویادم داد مرگ من یارم بود

 

۸۹
۴

درباره‌ی Leila d

من نوازنده ی این احساسم مینوازم که برقصد قلمم تا شبی واژه بروید شاید و شکوفا شود از ذهن پر از دقدقه ام چند خوشه شعر باران خورده من نه قانون نوشتن بلدم نه به وزن آگاهم هر زمان که قلب من میبارد عطر موسیقی احساسم ورقص قلمم قطعه ی ساده ی بودن مرا میسازند
عضویت