کنارِ حوضِ قدیمی…

برایِ روزٍ جدایی،یه عکسٍ خنده بزاری،که تونبودِ تو شاید،دلم بهونه نگیره
برایِ اون که نمیخوای،بمیره از نگرانی،چه فایده داره نباشی،چه بهتره که بمیره
بمون،بمون،که بمونم،نرو،نرو،که نمیرم،بمون و میله شو دورم،من عاشقونه اسیرم
میگن تجسم محضی،ولی تو واقعی هستی،آخه اگه تو نبودی،چرا بهونه بگیرم

ریهَ م هنوزم از عطرت،پُره همینه که زِندَه م،منی که جز تو کنارِ،کسی نفس نکشیده
چرا همیشه ی دنیا،با اینکه مالِ تو بوده،ولی به هرچی که از تو،دلش نخواسته رسیده؟
همین که نیمه یِ شب شد،به اینجا شعر و رسوندم،صدایِ خندتو بینِِ،سکوت و گریه شنیدم
صدای پای تو اومد،دوباره پرده رُ از رو،دو چشم پنجره با اشک،با دست خسته کشیدم

دیدم نشستی همونجا،کنارِ حوضِ قدیمی،دوباره ماهیا جمعن،که رویِ ماهو ببینن
بمون منم برسم تا،دو پایِ ماهو ببوسم،خیالِ هرشبم امشب،دوباره رد نشی از من
بمون،بمون،که بمونم،نرو،نرو،که نمیرم،بمون و میله شو دورم،من عاشقونه اسیرم
میگن تجسم محضی،ولی تو واقعی هستی،آخه اگه تو نبودی،چرا بهونه بگیرم

۱۶۳
۶
۲