شهر یخی

شهر ما شهر منو تو

حجم این سکوت تلخه

چرخ حسرت خیلی وقته

توی شهرمون میچرخه

پره از ناگفته هایی

که یکیش هزار تا درد

خونه‌ی امیدمونو

جادوگر باز جادو کرده

کاش میشد خورشید و بازم

تو نگاه آدما دید

تو هجوم جبر مطلق

اینقد از تغییر نترسید

رسم این شهر یخی رو

هیچکی طاقت نمیاره

خیلی وقته که دلای

آدماش تیره و تاره

کاش بشه کینه و نفرت

توی شهر ما بمیره

توی فریاد دلامون

هیچ سکوتی جا نگیره

عشق و ساختن تا همیشه

باور من تو باشه

رویاهایی که میبافیم

تو دل زندگی جا شه

قانونای عشقو اینجا

هیچکی یادمون نداده

نگاهای خستمونو

هیچکی مرهم نمیذاره

جز منو و تو هیچکی اینجا

فکر این شهر یخی نیست

جز منو تو شهر قصه

دیگه رویای کسی نیست

میشه با یه دنیا حسرت

جادوگر رو بندگی کرد

میشه این شهر یخی رو

عاشقانه زندگی کرد

ما میتونیم بذر عشقو

تو دل این شهر بکاریم

میشه بارون شیم و بازم

تو دل قصه بباریم

میشه از گرمی این عشق

یخ شهرمون بپاشه

میشه باز تو شهر قصه

جشن پیروزی به را شه

میشه دستای منو تو

خورشیدو از شب بگیره

میشه جادوگر تو قلب

رویاهای ما بمیره

۱۴۴
۲
۱