دختررویای من

چقد  شبیه  آرزوهامه

این دختری که سرد و خاموشه

گم شده توی دفتر شعرش

با درد تنهایی هم آغوشه

 

پاییز مث پیچکی زخمی

پیچیده به زمستون موهاش

رو گونه ی خشکی زده ش مونده

رد کمرنگی از آرزوهاش

 

این یاس رازقی تو هر برگش

ته مونده ای از صورتی داره

فصل مرگش نزدیکه و اما

احساس اون ترانه می باره

 

این دختر رویای من بوده

مث خودم صدتا ترک خورده

باید شکسته هاشو بردارم

دنیای بی رحم اونو آزرده

 

آروم با  دستام  میگیرم

گردی که رو پلکاش خوابیده

پیدا میشم من توی چشمایی

که سالهاس عاشق نتابیده

 

جا میشه توی حجم آغوشم

این پاره های سرد دل مرده

تکه های منه  دختری  که

هرچهار فصل سال پژمرده  🥀🥀🥀

۷۱

درباره‌ی Leila d

من نوازنده ی این احساسم مینوازم که برقصد قلمم تا شبی واژه بروید شاید و شکوفا شود از ذهن پر از دقدقه ام چند خوشه شعر باران خورده من نه قانون نوشتن بلدم نه به وزن آگاهم هر زمان که قلب من میبارد عطر موسیقی احساسم ورقص قلمم قطعه ی ساده ی بودن مرا میسازند
عضویت