تابوت

تابوت

کاراتو می دیدم چشمامو می بستم
من خیلی وقته از جنگ و جدل خسته م

اشکامو می دیدی چشماتو می بستی
چن ساله که دیگه عاشق من نیستی

کاراتو می دیدم چشمامو می بستم
حساب این روزا در رفته از دستم

بغضمو می بینی به روت نمیاری
یه عشق طوفانی به من بدهکاری

تابوتمو ساختم با دستای خودم
روزی که عاشق چشمای تو شدم

یادت که میفتم دیوونه تر میشم
عطرت هنوز اینجاس نمی ره از پیشم

اشک من و بارون با هم یکی میشه
تا کی باید چشام واسه تو ابری شه

تابوتمو ساختم با دستای خودم
روزی که عاشق چشمای تو شدم

#سمیه_مردانی

 

 

۱۳۲
۱