محکوم

رفتی و دل من .ویرونه ی غم شد چال روی گونت.زندون دلم شد

رفتی و دل من،ویرونه ی غم شد
چال روی گونت،زندون دلم شد
بد جور عمیقه،تنهایی این بند
هی غرق تو میشم،هی میزنی لبخند
این قلب شکسته،محکوم به حبسه
با ساز جداییت،مجبوره برقصه
احساست و کردی،آغشته به خونم
مثل خوره عشقت،افتاده به جونم
انگار نه انگار،پای تو دلم ریخت
دیوار به دیوار،این خونه بهم ریخت
سیگار به سیگار،خاکستر غم ریخت
باز دم به دم ریخت،پشت سرهم ریخت
صد سال گذشته،بازم بیقرارم
از فال گذشته،کار روزگارم
من حال،گذشته،آینده ندارم
چشم انتظارم،برگردی کنارم
پابند تو بودن،کار دل من شد
موهات طناب،دار دل من شد
تو سبز و بهاری،من شاخه ی بی برگ
تو از دلم آزاد،من منتظر مرگ
رختت رو که بستی،تو دکمه به دکمه
دل کندی و گفتی،دلتنگی و حکمه
می رفتی و پاهات،حکم ابد و داد
می رفتی و می رفت،شیرینی فرهاد

۱۰۶
۱

  • با درود دوست من مهدی عزیز . این اولین اثر از شما بود که خوندم خسته نباشید میگم و در کل از نظر من موضوع با وجود تکراری بودن صادقانه بود و این خودش دلیلی بر زیبایی ماهیت کارتون هستش منتها به سبب خوانش ترانه نه از منظر ترانه سرایی به صرف نقد تند بلکه از نگاه آهنگسازی و اصولا پیوند شعر و موسیقی که همانا قایت تعالی یک ترانه س و باید یک ترانه در عین وجود وزن جهت خوانش و ایراد دارای خصوصیت پیوند خوردن با موسیقی بر مبنای اصول و قواعد تکنیکی باشه و رعایت اساس ساختاری و ارکان شعری با وجود تمام توصیفات در وصف آزادی ترانه همچنین قدرت ملودی در پوشاندن کاستی ها در خود پتانسیل لازم را جهت ملودیک شدن داشته باشه . ببینید توو ترانه ای که نوشتید گاه بی گاه به تضاد معانی در جریان و سیر حرکتی ترانه بر میخوریم برای مثال
    (( رفتی و دل من،ویرونه ی غم شد
    چال روی گونت،زندون دلم شد
    بد جور عمیقه،تنهایی این بند
    هی غرق تو میشم،هی میزنی لبخند
    این قلب شکسته،محکوم به حبسه
    با ساز جداییت،مجبوره برقصه )) در قسمت مطلع اشاره ای به فاعل یا مفعول بودن قلب نشده و شخص راوی خود را اسیر میبیند و به یکباره دل درون محبس قرار میگیره و ناله میکنه . و یا در بخش دیگر معنی و موضوع کلام تمثیلی به اشتباه لحاظ میشه که میخونیم
    (( رختت رو که بستی،تو دکمه به دکمه
    دل کندی و گفتی،دلتنگی و حکمه)) در اینجا رخت بستن به معنای پوشیدن لباس نیست اما به این منظور به کار رفته چرا که میرسیم به بستن دکمه در صورت که رخت بر بستن به معنای رفتن و غیبت و جداییست این اصولا از لاحاظ دستوری و معنی مصرع رو دچار ایراد لغوی کرده همچنین در مصرع بعد دل کندی و گفتی دلتنگی و حکمه ؟ یا باید بشه دلتنگی یه حکمه چون در اینجا متکلم وحده شخص غایب هستش و میگوید که دلتنگی حکم هستش یک حکم یا یه حکم که بنا بر قافیه یه حکمه میشه خواند . دوست من امیدوارم که این نوشته و پیام رو به عنوان یک نقد تند و با گارد دفاعی نخونده باشی و بدونی که انقدر ترانه ای که نوشتید خوب بوده که تا ته خوانش بشه و نظری لحاظ بشه من به لحاظ تجربی به خدمتتون عرض کردم ودر آخر هم بهتون پیشهاد میکنم آثار شعریتون رو قبل از ارائه بارها بخونید و بخونبد و کمی هم در مورد ساختار و اصول بنیادین متون موزون شعری مطالعه کنید چرا که به طور قطع ترانه هاتون زیباتر از قبل خواهد بود موفق باشید روز و روزگارتون زیبا …