ترانه

ترانه " کافه "

زیر هجوم بارون به در کافه رسیدم / پشت در ایستاده بودم تورو از دور دیدم / ی لبخند رو لبات بود و خوشحال بودی انگار/ تو دلم آشوب شد و تکیه دادم به دیوار/

” کافه ”
زیر هجوم بارون به در کافه رسیدم
پشت در ایستاده بودم تورو از دور دیدم
ی لبخند رو لبات بود و خوشحال بودی انگار
تو دلم آشوب شد و تکیه دادم به دیوار

یادمه پشت اون میز روبروت نشسته بودم
روزایی بود که تازه به عشقت دلبسته بودم
اما تو برعکس من مثل قبل نبودی باهام
گفتی می ترسی از عشق نمی شه بمونی باهام

وابسته به تو و قهوه ی همین کافه بودم
حالم این نمی شد اگه تورو ندیده بودم
تورو با غریبه دیدم تنم لرزید یک دفعه
آخرین تصویرم از تو این شد تو این کافه

برای خاطرهام تو این شهر دلم میگیره
هرگز این حسه امروزم از تو یادم نمی ره
وقتی دیدم که انقدر با یکی دیگه خوشی
فهمیدم چقدر راحت عشقمو تو دلت می کشی

به خودم اومدم و بلند شدم با دلهره
بودنمو حس کردی انگار از پشت پنحره
رفتم نبینی منو برات بد نشه بودنم
روزی میاد که آرزوت میشه برگشتنم

بهزاد قورچیان

نوشته شده در سال ۱۳۹۴

 

“این ترانه بر اساس خط ملودی نوشته شده است ”

و آماده واگذاری می باشد

۲۰۶
۱
۳