ابوالقاسم کریمی

شعر ترانه ای برای قلبم

من یه درخت تنهام تو قلب یه بیابون دل من از دیوای آدم نما شده خون

من یه درخت تنهام تو قلب یه بیابون
دل من از دیوای آدم نما شده خون

 

مردن و زنده موندن فرقی واسم نداره
هر روز رو دوش خستم بارون غم می باره

 

ماهی شب تو رود اشک چشام می خنده
تنهایی فریادمو توی گلوم می بنده

 

دیواری تا آسمون بین من و بهاره
نسیم خشک صحرا غم به دلم می کاره

 

حرفی دیگه ندارم چیزی برام نمونده
شوری اشک چشمام ریشه ها مو سوزنده

 

ابوالقاسم کریمی

۵۱
۲

درباره‌ی farzandezamiin

صلح طلب/طرفدارآشتی ملی/بیش فعال مستقل محیط زیست/کنشگراجتماعی/شاعر/نویسنده/طرفدارفرضیه گایا/فرزندزمین
عضویت