چشمایی که بازم به در موندُ ، بارونی که از ابرِ تبعیده

برگرد

چشمایی که بازم به در موندُ بارونی که از ابرِ تبعیده چشماتُ بستی روی چشمایی که دریا رُ واسه تو باریده
چشمایی که بازم به در موندُ
بارونی که از ابرِ تبعیده
چشماتُ بستی روی چشمایی
که دریا رُ واسه تو باریده
دستای لرزونی که امروزم
وقت قنوت واسه تو بالا رفت
دستای اونه که نمی دونی
دلش واسه تو تا کجاها رفت
هر شب برای خاطر چشمات
لالایی خوند و با تبت تب کرد
اونی که اینجا چشم به در مونده
حقش نبود تنها بشه ، برگرد
چین و چروک صورت و دستاش
یه ردپا از عشق دیرینه
اونی که با لبخند تو خندید
حالا نگاش بدجوری غمگینه
اسم خودش از خاطرش رفته
اسم تو بازم ذکر لب هاشه
اونی که واسه خاطرت می مرد
حقش نبود اینجوری تنها شه
هر روز کنار پنجره از دور
سراب رد پاتُ می بینه
با اینکه خیلی وقته تو رفتی
کنار این پنجره می شینه
چشم انتظاری بدترین حسه
دنیاس و اینُ تو نفهمیدی
انگار تموم دنیا زندونه
وقتی دچار حس تبعیدی
موهایی که همرنگ مهتابن
مث شب سیاه بودن یک روز
این لحظه دیگه بر نمی گرده
تنهاش نذار برگرد همین امروز
۱۷۷
۱۱
۲