بارون می باره نم نم

این ساعت کلافه نبضش وایساده انگار

امروزدوباره بی توخودکشی کردرودیوار

 

امروز تو سینه زنا فقط دعا میکردم

برای دیدن تو خداخدامیکردم

 

بارون می باره نم نم چشاموتر میکنه

میگن دله شکسته دعاش اثرمیکنه

 

صدات به گوشم اومدبدجوری بیقرارم

این جون بی جونمو تا پشت در میارم

 

آره صدای توعه  پشت دری میدونم

یه چن روز رفته بودی که قدرتو بدونم

 

رودلم این چن روزه داغ بدی گذاشتی

ازحال و روز قلبم گلم خبر نداشتی

 

باقرصای خواب گذشت روزوشبای سردم

چشام که وامیشدن فقط گریه میکردم

 

بوی تعفن میداد بدون تو بودنم

راضی بودن به مردن شکسته های تنم

 

الان تو پشت دری میخوام درو وا کنم

توقاب خیس چشمام تصویرتو جا کنم

 

میخوام تماشات کنم لمست کنم عزیزم

بهم بگی مامانی تا جون به پات بریزم

 

بیا منو بغل کن  نگو بهونه گیرم

این حس مادرونه میگه برات بمیرمم

۱۳۰
۵

درباره‌ی Leila d

من نوازنده ی این احساسم مینوازم که برقصد قلمم تا شبی واژه بروید شاید و شکوفا شود از ذهن پر از دقدقه ام چند خوشه شعر باران خورده من نه قانون نوشتن بلدم نه به وزن آگاهم هر زمان که قلب من میبارد عطر موسیقی احساسم ورقص قلمم قطعه ی ساده ی بودن مرا میسازند
عضویت

  • درود خانم دارابی
    ساعت که خودکشی میکنه احتمالا باتری نداره
    و جای دیدن معشوق تو سینه زنا نیست(هیئت سینه زنی )
    موفق باشید

    • درود دوست عزیز دقیقا منظورم ازخودکشی ساعت همینه اما شاعرانه
      بیان کردم
      و همچنین جای مادری که دنبال بچه ش میگرده
      میتونه تو سینه زنا باشه ومیون سینه زنا دنبال فرزندازدست رفته ش بگرده
      ممنون که وقت گذاشتید

  • درود خانم دارابی
    محتوای شعرتون خوب مفهوم رو نمرسونه
    چه جور یکی چن روز رفته باشه

  • ببخشید چه جور میشه یکی چن روز رفته باشه
    بعد توی هیئت سینه زنی پیدا بشه

    • دوست عزیزاین شعربراساس یه حقیقت نوشته شده واز زبان مادریه که دوسه روزه فرزندشو از دست داده والان میون سینه زنا دنبالش میگرده
      ومیگه تو پشت همین دری دوسه روزرفتی که
      قدرتو بدونم والان برگشتی تو خیالش صدای فرزندشومیشنوه که پشت درصداش میکنه و…
      وفکر کنم شعرخیلی واضح و ساده هست
      باتشکر ازتوجهتون