دلِ ویرونه یِ مادر مُردم….

من گرفتار دلی هستم که
رفته تا خرخره توو تاریکی
تو پناهم بده دور افتادم
بذار حس کنم به من نزدیکی…

گم شدم توی فراموشی ها
منه دنیا زده رو یادم کن
به نسیم نفست محتاجم
منه ویرونه رو آبادم کن…

تا کجاها که نرفتم بی تو
منه طوفان زده ی سرگردون
هر مسیری به تو بر میگرده
دلمو سمت خودت برگردون…

با تو میمونم بگیر دستامو
که سلامت برسم تا عشقت
اگه پای قولمم سر دادم
تازه سر به سر شدم با عشقت…

توی خواب هرشبم میبینم
که منو واسه زیارت بردن
دو تا دریاچه ی چشمام شاید
دل دریاتو به غارت بردن…

دلمو واسه خودت بردارو
همه عالمو ازم دلخور کن
با توام “شیشه ی عطر بی سر”
ریه هامو از نفس هات پر کن…

من که با این همه بدخلقی باز
نمک و نون خودت رو خوردم
به نسیم نفست محتاجه
دل ویرونه ی مادر مردم….

با تو میمونم بگیر دستامو
که سلامت برسم تا عشقت
اگه پای قولمم سر دادم
تازه سر به سر شدم با عشقت…

۱۳۵
۴
۱