بوی پاییز

بوی پاییزاومد بوی بارون و خاک مکث قلبم یک فصل خاطراتی نم ناک

کوچه پربودازشعر واژه هاشوچیدم

مست احساساتم کوچه روبوسیدم

 

کوچه پربوداز عشق سبدو پر کردم

یادم اومد باید به چشات برگردم

 

بازم اون کفشای زردمو پوشیدم

وسطای جاده رد پاتو دیدم

 

دونه های آبی ازچشمات می چیدم

چه خیالاتی بود خوابتو میدیدم

 

تو خیالم بودم که یه احساس تر

بارونی شد زیر پلکای  شهریور

 

تو خیالم دیدم شال رویا افتاد

موج موهاش روی شونه ی بادافتاد

 

دامنش میرقصید چه تماشایی بود

بوی پاییزاومد وقت شیدایی بود

 

بوی پاییز اومد بوی بارون و خاک

مکث قلبم یک فصل خاطراتی نم ناک

 

لیلادارابی

شهریور۹۷

۱۱۸
۴

درباره‌ی Leila d

من نوازنده ی این احساسم مینوازم که برقصد قلمم تا شبی واژه بروید شاید و شکوفا شود از ذهن پر از دقدقه ام چند خوشه شعر باران خورده من نه قانون نوشتن بلدم نه به وزن آگاهم هر زمان که قلب من میبارد عطر موسیقی احساسم ورقص قلمم قطعه ی ساده ی بودن مرا میسازند
عضویت