قلاده

تن به قلاده نمیده ،مادهِ گرگِ این تن من
انگار ازهمه بریده ، بی تو تهمینه، تهمتن!
وقتی از تموم حسا ،مونده حس بیقراری
منو وتهمینه نشستیم تو حصار جنس آهن
نکُش این حاصل عشقو نقش قصه رو عوض کن
نزار این فاصله باشه نفس ِآخر این زن
تو الهه ی غروری ،بشکن و به حرمت عشق
اگه داره اعتباری حتا اندازه ی ارزن
رفتی و خدا میدونه بعدِ رفتنت عزیزم
هر چی آشنا غریبه س هر چی دوسته شده دشمن
وقتی هستی یه عذابه وقتی نیستی ده برابر
تو بیا عذاب من باش ،ردّ نکن خواهش و لطفا

سعیده طباطبایی تبسم

۳۶