جای شلاق

جای شلاق

از بند چهارم وزن تغییر میکنه

توو چشام نگا کنی تو
می بینی غم خزونو
که مثه بارون می باره
ابری کرده آسمونو

صدای شرشر بارون
می پیچه توو گوش کوچه
کاری کرده هرچی گل هست
مثه پژمردگی پوچه

بی کسی درد کمی نیست
بیا لحظه ای با من باش
مثه تاریکی اسیرم
پرتو نوری شب شکن باش

بغضمو تا کی ببلعم
منتظر تا کی بمونم
نمی تونم کسی جز تو
را به جای تو بشونم

شب و روزم
مثه باد رفت

همه ی فسیلا شد نفت

اما تنهایی خونم شد

روح و جسمم
پ٬ره درده

مثه مهنت یه برده

جای شلاق نشونم شد

۲۹

درباره‌ی حمید ابراهیمی

به نام او که هستی را خلق کرد تا بنده اش به هنر روی آورد. از حدود سالهای 1383به آموختن موسیقی و یادداشت کردن دل نوشته ها کردم hamidebrhimi031@ t.me/giutarane 09136815696 09900317499
عضویت