هف تیرِتُ بکش!

 

هف تیرِتُ بکش
شلیک کن عزیز
آشوبه زندگیم
اونو به هم بریز!

هف تیرِتُ بکش
این شانس آخره
ساعت یه عمره که
بی تو نمی گْذره

توو غربِ وحشی و
وِسترنِ زندگی
ماشَه رُ میکشی
تا حرفتُ بگی

حرفی که توو گلو
بغض گلوله هاس
شلیک میشه وُ
بازم دوئل به پاس

میجنگی با خودت
بازنده میشی و
بازنده ی یه جُف
چشمای میشی و

یه “تو” میون این
دنیای من کمه
لوله ی هف تیرم
روی شقیقمه

نبودِ تو منُ
تا دره می بَره
من توی برزخم
ساعت نمی گْذره

توی گِلوم نشسته بغض انتظار
باید ببینمت
حتی شده یه بار.

۱۳۶
۲
۱