.

دختری با موهای خرمایی

  • یه روز رویایی،تو اوج تنهایی
    یه دختر تنها،میون آدم ها
    یه هو دلم لرزید،یه هو دلش ترسید
    یه کم زیر بارون،قدم زدم با اون
    نخواس بشم مجنون،یه درد بی درمون
    تو عمق قلبش بود،رفت از کنارم زود
    از وقتی خوابیده،بارون نباریده
    غمگین خوابیده،سنگین خوابیده
    دختری با موهای خرمایی
    با یه شالی که روی شونش داشت
    منو توی دام عشقش انداخت
    توی چالی که روی گونش داشت
    عطر خیلی خاصی رو میزد که
    منو بدجوری دیوونش میکرد
    وقتی حالش یه کمی بد میشد
    توی آغوش خودم غش میکرد
    شالش زرشکی بود،چشماش مشکی بود
    یه خالی رو چونش،یه چالی رو گونش
    همیشه تو دستش،یه شاخه ی یاس بود
    یه دختر خاص بود،لبریز احساس بود
    با این نشونیا،میبینم هر کیا
    فک میکنم اونه،حالم پریشونه
    منو به بیخوابی،به درد بیتابی
    رفت و مریضم کرد،باغم رفیقم کرد
۵۹