ناتموم

((صدای شکستن

یه گوشه نشستن

هوای تو و گریه های منو

باد و بارون و پاییز

چه سخته بریدن

چشاتو ندیدن

غروب تو و روزگار منو

کاسه ی صبر لبریز))

**************

من از انتظارم

شکایت ندارم

به شرطی یه روزی

ببینم دوباره تو رو در کنارم

 

ولی آه و افسوس

سراب تو کابوس

شد و بیقراری شده

کار هر شب با این نور فانوس

 

تو ای شمع خاموش

نمیشی فراموش

اگر چه تنت رو

سکوت مزارت گرفته در آغوش

 

پر از التهابم

به یادت خرابم

سرم روی سنگت

سراسر سوال و نمیدی جوابم

 

توو این ناتمومی

شبیه کدومی

کی مثل تو میشه

واسه چشم خیسی که واسش حرومی

 

گلومو گرفته

یه بغض نهفته

ببین بی تو یک مرد

شده کوه دردی که از پا میافته

۲۱۴
۴
۱