عاشقی یعنی..

کجا دلت عاشقی کرد ؟کجا چشات بارونی شد؟

لحن نگات   ترانه گفت !  آبی   آسمونی شد

کجای قِصه چشم تو  خواب زمستونو ندید

کجای غُصه بودی که واژه ترانه هاتو  چید

مهربونی توی دلت  چطوری  آشیونه کرد

کجا غرورتو شکست قَدِ  تحمل یه مرد

واژه به واژه ی دلت ،  شکوه   معبد نیاز

حا ل و هوای  عاشقیت  تجسم  سبز نماز

بگو حریر دل کی حریم  باورت شده

بگو  که اسم  کی حالا کلام  آخرت شده

عاشقی یعنی یه دلِ غرق  حرارت و عبور

هجرت و رفتن و سفر عاشقی یعنی یه شعور

 

 

 

 

۳۲۷
۱۳
۵