قفس

توو حرفات همیشه کنایه پره

تو از من من از تو دلم دلخوره

چشات و نبند این شکست و ببین

توو این جاده هی دل زمین میخوره

 

نخواستم نخواستی که باشی برو

توو این زندگی من نداشتم تو رو

تو حقت همون لحظه های کمه

نخواه از من این جام عشق پرو

 

نخواه از من این لحظه ها تازه شم

منی که غم عشقتو می کشم

دلم کهنه زخم غرور تو شد

نخواه زخمیه زخم کهنه بشم

 

چه روزا که روز منو تو نبود

چه شعرها که از غصه هامون سرود

چه حرفها که درد جدایی شدو

چشایی که از گریه ها شد کبود

 

گلو تا گلو بغض بود و نفس

نفس تا نفس آتش یک هوس

دری که تو ساختی یه دیوار شد

منو تو نشستیم میون قفس

۱۴۱
۶