رویای اضافی

رویای اضافی

بس که از آغوشت جدا موندم
هی تو تموم سال می‌لرزم
حس میکنم بازنده‌تر از یه
سرباز تنها رو لب مرزم

قلبم داره قندیل می‌بنده
آغوشتو شومینه‌ی من کن
باور کن از تاریکی می‌ترسم
تکلیف این احساسو روشن کن

واسه‌ت مثه یه کبریت سوخته‌م
می‌خوامت و این عشق کافی نیست
انقد کمم واسه‌ت، که قد من
هیچی تو رویاهات اضافی نیست

حالا که اندازه‌ی‌هم نیستیم
زندگیتو جمع کن از این اطراف
رویاهاتو رج رج بباف از نو
هر جایی که من هستمو بشکاف

وقتی قراری بر رسیدن نیست
باید یکی راهی رفتن شه
آغوشتو به هیچکسی نسپار
شاید یه روز اندازه‌ی من شه

۱۴۵
۲

درباره‌ی آنا جمشیدی

آنا جمشیدی سرودن ترانه رو از آذر 90 شروع کردم. جهت همکاری، به صفحه ی اینستاگرام بنده پیام دهید (annajamshidi)
عضویت

  • زیبا نوشتید
    جسارتا مصرع زندگیتو جمع کن از این اطراف
    اگه جای زندگی یه واژه ی دیگه به کار میبردین زیباتر میشد

  • نقد که نمیشه گفت نظر شخصی خودمو راجع به ترانه شما میزارم. امیدوارم مثمر ثمر باشه
    @ “رو لبِ مرز” رو تبدیل کنید به “سربازِ تنهایِ لبِ مرزم”
    @ رابطه ی قوی ای بین “باور کن از تاریکی میترسم” و بقیه قسمتهای اون بیت دیده نمیشه
    @ سوختن مثلِ یک کبریت برای یک عشق تعبیر زیاد جالبی نیست از نظر من چون حس خاصی رو انتقال نمیده در واقع تعبیر سوختن برای یک عشق بهتر و جاافتاده تر و آشناتر از سوختن مثلِ یک کبریت برای یک عشقِ..در ضمن وزن کار هم یه خورده میلنگه اینجا گویا
    @انقد کمم … خیلی زیباست این قسمت کار..مرسی
    @مفهوم موجود در بیت “حالا که اندازه هم نیستیم..” خوبه و مشخصِ از نظر من ولی برای بیان این مفهوم من احساس میکنم عجله کردید و از کلمات درست و مناسب استفاده نکردید در ضمن باز هم وزن یه جوریه اینجا
    @بیت آخر تناقض وجود داره و اونم اینه که وقتی قراری بر رسیدن نیست چجوری ممکنه آغوش معشوق اندازه عاشق بشه؟
    در کل ترانه مفهوم خوبی داشت ولی میبایست وقت بیشتری رووش میزاشتید تا خیلی بهتر از اینها میشد

    باز هم میگم نظرشخصی منو خوندید
    موفق باشید