نیمکت

نیمکت

دوباره پر شدم از حس دستات

دوبار پُر شدم از حس دستات
خودت چشمامُ با یک بوسه بستی
یه حسی توی گوشِ من می خونه
تو قبل از من رو این نیمکت نشستی

یه حسی از تو می باره توُ قلبم
که طعم اولین دیدارُ داره
هنوزم توی اون روزا اسیرم
که هر چیزی تو رو یادم میاره

“رو این نیمکت برای اولین بار
تو دستامُ گرفتی تا بمونم
یه عمری با همین رویا گذشته
الانم حق بده بی تو نتونم

یه جور با فکرِ تو قلبم عجینه
که عطرت پُر می شه توی خیالم
واسه پرواز توُ آغوش اَمنت
توُ فکرِ ساختنِ یک جفت بالم”

رو این نیمکت من و تو حرف داشتیم
از عمری ز ندگی که توی راه بود
چقد سرخوش بودیم با رویاهامون
با اینکه شاید این راه اشتباه بود

همش رویا می بافم با خیالت
می خوام باور کنم هنوزم هستی
یه حسی توی گوشِ من می خونه
تو قبل از من رو این نیمکت نشستی

حبیب پور

۵۳