کارتن خواب

توو مسیر اداره دیدمش، با خودم فکر میکنم که سهمش از این مرز و بوم چیه؟ آیا میشه ازش انتظار داشت تعلق خاطر داشته باشه و عِرقِ ملی؟

اینجا همه خوشبختیم
تا خِرخره توو نفتیم
تو خوابی و چشمایِ
ما بازه وُ خواب رفتیم

چشمای همه بازه
قلبا ولی تعطیله
گیریم به یه جمله توو
برنامه ی فیتیله!

گیریم و رگ غیرت
واسه تو نَزَد بیرون
دائم که خُماریم از
افیونِ “لبِ کارون… “!

کِز میکنیم و توو خواب
می ریم توو کاباره
هی عربده، بدمستی
از رقصِ یه اون کاره!

بُطرِ عرق و مزه
شعرِ کوچه-بازاری
غرقیم هنوزم توو
رویاهای دو زاری

تکلیف ما روشن نیس
قاطی شده دنیامون
ما زنده واسه مرگیم
مرگم شده رویامون

چشمای همه تنگه
دنیاتُ نمی بینیم
ما هم وَطنا انگار
چِش بادمیِ چینیم!

می خوابی و از سرما
دنیای تو می لرزه
ایرانِ بدون نون!
واسه تو نمی ارزه

سهم تو از این گربه
چی بوده به جز سختی
ته مونده ی هر سفره
ولگردی و بدبختی

بی مرزه جهان تو
بی سهمی از این سُفره
آجر شده نفت تو!
خندیدن تو کُفره

می خندی و می خوابی
یه گوشه رو یه کارتن
عکس تو رُ می گیریم
رو کارتنی از ژاپن!

ما نشئه ی تاریخیم
خود کرده ی بی اعصاب!
رو گنجِ زمین خوابیم
ما ملت کارتن خواب!

آسوده بخواب! کوروش
آسوده ی آسوده
بیداری ما رؤیاس
تا بوده همین بوده.

#مهدی_دمیزاده
#کارتن_خواب

۱۰۰
۴
۲