دروغ سیزده...

دروغ سیزده

سبزه ی عید و گره میزنمو
آسمون شاهد درد و غممه
واسه ی خودم چی از خدا بخام؟؟
آرزوم خوشبختی مردممه
سرِ من صدقه یِ دست بعضیا
که همیشه خالی بوده دستشون
دل ِمن بشکنه قربون سرِ
اونایی که زندگی شکستشون…
کی چی میدونه از اشکِ پدری
که به لب خنده یِ عیدا رو ندید
آجرِ غم روی آجراش گذاشت
رویِ سالِ کهنه یه سال جدید
همیشه دلش میخاست دخترشو
تو لباس نو ببینه سال نو
کفشای پارشو پا کرده شبا
زل زده به کیف و کفش منو تو…

پدرم ای گریه ی همیشه ای
مادرم ماهی تنگ شیشه ای
سر سفره ت اگه سیب تازه نیست
اگه واسه زندگی اجازه نیست
میدونم دلت یه دنیا خون شده
سایبون سرت آسمون شده
میدونم واسه چی میلرزه صدات
واسه چی بهار یه کابوسه برات….

سخته وقتی خیلیا شاد و خوشن
سهمت از دنیا غم و استرسه
پشت ویترین مغازه های شهر
هرچی و ببینی وسعت نرسه…
سخته تو جغرافیِ نفت و طلا
هی نگیری و نپوشی کم نیاد
چجوری همیشه و هرجا فقط
چشم ببندی و بگی دلت نخاد
زندگی برای بعضیا همه ش
داستان چرخ و چوب بخدا
اینم از دروغ روز سیزدَهَم
حال من یه دنیا خوب بخدا…..

پدرم ای گریه ی همیشه ای
مادرم ماهی تنگ شیشه ای
سر سفره ت اگه سیب تازه نیست
اگه واسه زندگی اجازه نیست
میدونم دلت یه دنیا خون شده
سایبون سرت آسمون شده
میدونم واسه چی میلرزه صدات
واسه چی بهار یه کابوسه برات….

۱۴۳
۸
۱