فقط مردن شده کارم

شبیه قصه ها بودى شدى آرامش شبهام
مى گفتى با منى اما نمى دونم چرا تنهام

تو بودى شکل یک رویا توى بیدارى و خوابم
هنوزم مثه اون وقتا با رویاى تو مى خوابم

تو از وقتى که دل کندى گره افتاده توو کارم
رفیق روزاى رفته تو و دستات و کم دارم

تو از وقتى که دل کندى غریبى عادت من شد
شب و گریه همآغوش دل بى طاقت من شد

تو که رفتى غم دنیا نشسته توى این سینه
چشام بعد تو دنیارو یه جورِ دیگه مى بینه

از این رخوت خلاصم کن از این تکرار غم خوردن
نگو این دوریا یادِ من و از خاطرت بردن

هواى خونه این روزا برام مثل یه زندونه
بهارم بى حضور تو نمى مونه توو این خونه

حریم امن دست تو هنوزم غرق احساسه
تن بى جون من جایى به جز دستات نمیشناسه

من و تنهایى و گریه نمیدونى چه ها کردیم
تو از وقتى که دل کندى غوغایى به پا کردیم

تو از وقتى که دل کندى فقط مردن شده کارم
تن پوسیده م و هر شب به دست مرگ میسپارم

(داوود نصیری)

۲۶۰
۲
۱

درباره‌ی داوود نصیری

داوود نصیری هستم ساکن تهران. خوشحالم که در جمع شما اساتید درس یاد میگیرم. Www.instagram.com/davodnasiri برای دیدن سایر نوشته های من میتونید به آدرس بالا تشریف بیارید
عضویت