برای من خدایی کن

نیایش

نگاهی خسته و غمگین پریشون حال و افسرده
یه چشمایی که سمت تو دل و ایمونمو برده
یه بیداری پر معنا یه دستایی که محتاجن
آسمون و ماه هم که چه بی اندازه بی خابن

بازم دستامو بگیر و برای من خدایی کن
نگاه خیس چشمامو بدون اشک جاری کن
میدونم با توقلب من همیشه صاف و آرومه
بازم چشمام تر گشته ولی این بار بارونه
من این حالم رو مدیونم به دستایی که میبخشه
تظاهر درنگاهش نیست بدون مرز پر نقشه
من این حالم رو مدیونم به قلبی که عاقل شد
به خدایی که با یادش همه سحرها باطل شد

امیدم به همین بوده که برگردم به آغوشت
گناه کردم و تو بگذر اگه کردم فراموشت
دلم این حس ومیفهمه که بی اندازه بی تابم
ولی این حال غریب و همیشه دوس میدارم

بازم دستامو بگیرو برای من خدایی کن
نگاه خیس چشمامو بدون اشک جاری کن
میدونم باتو قلب من همیشه صاف و ارومه
بازم چشمام ترگشته ولی این بار بارونه
من این حالم رومدیونم به دستایی که میبخشه
تظاهر در نگاهش نیست بدون مرز پر نقشه
من این حالم رو مدیونم به قلبی که عاقل شد
به خدایی که با یادش همه سحرها باطل شد

۱۹۱
۲
۱