برگرد به من

وقتی از راه رسیدم کسی چشم به رام نبود
رفتنت فاجعه بود زیر گنبد کبود
تو گلوم گوله ی درد سپردیم به آه سرد
جای پاهام پی تو همه شهرو دوره کرد

پیش چشمام جهانم تو یه آن تباه شد
اون بود و دستایی که توی دستای تو بود
آسمون ابری بود و شالت دور گردنش
اما آه عمیقی تو سراپای تو بود

برگرد برگرد به من
مثل چراغ بر سر راه
برگرد برگرد به من
من بی پناه و تو پناه

برگرد برگرد به من
مثل مهاجر به وطن
برگرد برگرد به من
مثل یقین به دل ظن

من با این دربدری حالا بی تو چه کنم
با خیال عاشقی حالا بی تو چه کنم
جز همون لحظه ی شوم هیچی یادم نمیاد
من با این بیچارگی حالا بی تو چه کنم

برگرد برگرد به من….

۱۲۹