یار

یار

کبریت مکش جنگل من سوخته است قبل تو من آتش به خود افروخته ام از من مگذر بعد تو آخر چه کنم بر شانه ی خود عشق تو را دوخته ام

ی آه مکش بند دلم پاره شود
بیراهه نرو تا دلم آواره شود
من در هیجانم که تو ترکم نکنی
از من بروی جان ز تن من برود

کبریت مکش جنگل من سوخته است
قبل تو من آتش به خود افروخته ام
از من مگذر بعد تو آخر چه کنم
بر شانه ی خود عشق تو را دوخته ام

با تیشه بر آن ریشه ی ما یار مزن
ویران شدن حالت ما را نشمار
بیمار شدم تا تو کنارم باشی
بر وسعت تنهایی من پا بگذار

این برج که روی نعش خود افتاده
شاید تو فقط دار و ندارش باشی
در سخت ترین حالت ویران شدنش
ای کاش بمانیو کنارش باشی

۲۸۵
۳
۲