آتش بازی چشمت

طناز

شده جانم پر از آتش
از آتش بازی چشمت
هوایی شد، همه عالم
از این طنازی چشمت

چراغ چشم مست تو
الهی، تا ابد پر نور
الهی، چشم شور و بد
ز چشمان تو، بادا دور

درون قاب عکس من
تبسم داری بر لبهات
شده شاه دلم امشب
دوباره پیش چشمت، مات

تصور کن، شبی را که…
کنارم باشی، ای بانو!
دوتایی، مست و دیوانه
دوتایی، بازو در بازو

لب سرخ تو را نازم
بغل وا کرده، انگاری
برای بوسه بر لبهات
لبم دیوانه شد ، آری

منم، یک شاعر کاشف
شدم مست و شدم راضی
تجسم می کنم، گاهی…
تو را، سرگرم طنازی

دوباره، چشمکی پنهان
دوباره، بازی چشمت
هوایی شد، همه عالم
از این طنازی چشمت

۸۹

درباره‌ی سید حسین عمادی سرخی

مَشَدی، هَمسِده یِ امام رضا، گُل پِسَرُم از همه خوب و بدِ عالم با ای صِفت سَرُم مو کِلاغ رو سیاهُم، اما از لطفِ رضا مرد و زن فِک مُکُنَن که تو حرم یه کَفتَرُم
عضویت