زخم و مِهـــر

برای کرمانشاه ... :(

زخـــم و مِهـــر

زمین لرزید و دنیامو بِهَم ریخت
تمومِ آرزوهامون تَرَک خورد
به خاک و خون نشستیم و نگفتیم
دل از این خونه ویرون تر شد و مُرد

میونِ های و هوی و جیغ و وحشت
به دنبالِ یه ردی از سکوتم
صدامو میشنوی از زیرِ آوار؟
صدام کن من هنوز تو جستجوتم

من از این مرز و از این خاکِ پُر مِهر
که یادم داده با دردا بسازم،
شکایت میکنم این بار شاید
بفهمه بعدِ تو میشه ببازم…

خیالت رو سرم آوار شد تا
نذارم از غمم دنیا بلرزه
فقط پس لرزه ها سهمِ دلم شد
که عشقت حسِ بی مانند و مرزه

اگرچه خونه ها بی مِهر بودن!!
اگرچه‌ سقف با ما بی وفا شد،
نگاه کن بعدِ تو «مِـــهر» چجوری،
ستونِ مشترک تو آدما شد…

دوباره یاد میگیرم از اینجا؛
از این ویرونه ها منزل بسازم
دعا کن جون بگیرم، توی سینه م
برای جای خالیت، «دل» بسازم

دوباره زندگی میرقصه اینجا
دوباره هر بژی شهرِ غیورم
یه ایران مهربونیهاشو بخشید،
به کرمانشاهِ زخمی و صبورم …

#مرضیه_عبداللهی (صبـــا)

۵۶
۴
۱