دل

دل

دلبر چه جای دل دل و حرف است این زمان

ای آتش از نگاه تو برسرنهاده دل

ای آشنا به مرهم و غمهای این دودل

عقل از میان عشق و جنون عشق را گزید

بازابیا کنون و روا برگزین تودل

دلبر چه جای دل دل و حرف است این زمان

حرف از دلت بگو که خراب است حال دل

این دل برید از پی هرناملایمی

یارا چرا نمیکنیم آشنا به دل

دل را ببر غم دل را بگو بمان

عشق است این غم و همه زیباست رازدل

صحبت رسید آخرو حرفم تمام شد

اما هنوز جای سؤال است و درد دل

رادین
۴۳