ققنوس

وقتی که درد فقرتو با ساز
با مردم شهر آشنا کردی
وقتی واسه یک سکه با چشمات
به دست اینو اون نگا کردی

وقتی واسه رهایی از زخم
گرسنگیت آواره ی شهری
وقتی واسه یه لقمه نون حتی
تووبچگی با بچگیت قهری

هیشکی نگفت روو شونه های تو
باری به سنگینیه یک کوهه
تو صفحه ی قصه ی هر روزت
واژه به واژه پر اندوهه

هیشکی ندید دلواپسی هاتو
هیشکی نپرسیدو نمی دونه
حتی توو مسجد اونکه روو منبر
دعا واسه درد تو می خونه

شاید ندونن روزای سختت
با رفتن تقویم تموم میشن
روزایی که هر ثانیه ش قد
روزای یک سالت حروم میشن

اما بدون غیر تو هم هستن
که از دس(ت)زمونه بیزارن
اونایی که دارو ندارت رو
هر لحظه انگار آرزو دارن

مهلت بده به لحظه هات هر چند‌
سخته ولی رد شو از این کابوس
جونی بگیر از شعله ی دردو
از توده ی خاکستر ققنوس

سازت و بردار و بخون از نو
تا دنیا از فریاد تو پر شه
نذار که توو چشمای مظلومت
یک ذره خستگی تصور شه

۶۴
۴
۱

  • سلام صبح بخیر
    توو بچگی با بچگیت قهری
    چن جاش واقعا چسبید یکی همین مصرع که نوشتم
    موفق باشید روز به روز

  • سلام عزیزم ممنون که ترانه ی منو خوندی و خوشحالم که چند جای ترانه به دلتون چسبیده امیدوارم که همیشه شاد باشی و سلامت

  • سلام
    بسیار کار زیبا و پر احساس و دلپسندی بود

    حس خوب منتقل شده بود
    زبان ترانه پخته و هنرمندانه بود برای انتقال حس گویا بود

    یکی دوجا رو من روان نخوندم فکر کنم از جهت وزن شاید مورد داشت شایدم من در خوانش اشکال داشتم
    اما در کل کارو پسندیدم
    من هم اون قسمت با بچگیت قهری رو واقعا لذت بردم
    آفرین و لایک

    • سلام خدمت خانم ربانی عزیز باعث افتخار که ترانه ی منو خوندین و خوشحالم که به نظر تون ترانه خوب بوده .
      در مورد سکته ی وزنی به نظر خودم سکته وزنی نداره ولی ای کاش می گفتین کجاهاش اینطور به نظر شما اومده تا بتونم یکبار دیگه بررسیش کنم
      تشکر بابت لایکتون