یادبود

یادبود

جا نماز و مهر و تسبیح، رو گلای سرخ قالی اون دعاهای پر از اشک، در نجابت لیالی

جا نماز و مهر و تسبیح، رو گلای سرخ قالی

اون دعاهای پر از اشک، در نجابت لیالی

مادر و مادر بزرگم، اون روزا چه شوقی داشتن

دلامون پر از شعَف بود، حتی با دستای خالی

 

لب پنجره همیشه، حُسن یوسف توی گلدون

روبه روی آینه هامون، دو تا شمع و دو تا شمعدون

چای تازه دم تو قوری، رو بخاری زغالی

بوی خاک نم گرفته، توی بغض خیس بارون

 

پدرم رسیده از راه، کف دستاش پینه بسته

اما لبخند ملیحش، غم دستاشو شکسته

آخ که چه لذتی داره، توی آغوشش بشینم

می میرم اگه ببینم، توی چشماش غم نشسته

 

چه روزای خوبی داشتیم، توی ذهن سرد تقدیر

چه شکوه بی مثالی، دل ما رو کرده تسخیر

زندگی گذشت و رد شد اما دنیامون هنوز هست

همه ی خاطره هامون، حک شده تو قاب تصویر

 

حالا من موندم و یک عکس، با یه دنیای خیالی

بوی خوشه های گندم، یه غروب و عطر شالی

می دونم دو روز دیگه، اینا رو ازم می گیرن

یاد بودمو می ذارن، تو گذر، همین هوالی

 

شعر از: اسماعیل رضوانی خو

۱۱۰