فقط یه شونه میخوام برای گریه کردن

وقتی که اخبار بد

محاصره ت میکنن

هم وطنات رو به مرگ

مهاجرت میکنن

وقتی رو صورت عشق

تاولی از اسیده

ثانیه آبستن ِ

فاجعه ی جدیده

وقتی که هرجای شهر

پاتو زمین میذاری

حس می کنی پاتو تو

میدون مین میذاری

« فقط یه شونه میخوای

برای گریه کردن

دلت یه دیوار میخواد

برای تکیه کردن»

وقتی سرک میکشن

حتی شبا تو خوابت

خط میکشن دوباره

رو حق انتخابت

توی سرت هزار تا

سوال بی جوابه

عمر روزای خوبت

اندازه ی حبابه

پیر میشه آرزوت، تو

صف های بی نهایت

باز کودک درونت

گم میشه تو جمعیت

« فقط یه شونه میخوای

برای گریه کردن

دلت یه دیوار میخواد

برای تکیه کردن»

شهرِ تو گوشش پر از

حرفای بیخود شده

سخته که زنده باشی

وقتی کفن مد شده

هرچی داری می بینی

وحشت و تاریکیه

نمیدونی تو این شهر

شکار بعدی کیه

« فقط یه شونه میخوای

برای گریه کردن

دلت یه دیوار میخواد

برای تکیه کردن»

******

بازم خوبه چراغ ِ

ترانه مونده روشن

بازم خوبه رفیقام

حال منو میفهمن!

بابک سلیم ساسانی

۱۴۶
۱