غریبه

غریبه

غریبه ای که پشت این پنجره ای
بینِ منو تو یه دیوار شیشه ای
نمیرسه بهت صدایِ حنجرم
تو میشنوی صداهایِ کلیشه ای

وقتی هنوز تو قاب این پنجره ای
من با نگاهم تو رو تعقیب میکنم
نمیدونم تو هم منو میبینی یا
تویِ دلم باید که ترغیب بُکنم

وقتی که از دید نگاهِ من میری
دلم برای رفتنت پَر میکشه
قسم به اون راهی که هر روز تو میری
اشک غَریبی از چشام باز میچکه

تو حسرتِ یه لحظه از نگاهِ تو
رَد نگاهم رو قدمهات میمونه
تویِ هوایِ سردِ پشت پنجره
دل منو سمتِ تو هر روز میرونه

تویِ خیالم پشتِ این پنجره ها
دورِ تنت یه خطِ مشکی میکشم
میخوام که تویِ دیدِ من تو بمونی!
دورمونو باغِ بهشتی میکشم!

تویِ خیالم گلایِ سرخ کوچیک
رو جایِ پاهایِ قدمهات میریزم
اون تک درختِ مجنونِ تو ذهنمو
بدون لیلی جلو راهت میکشم!

از حسِ وحالِ این خیال بیرون میام
غریبمو با یه غریبه میبینم!
تو تنهایی و غربت این پنجره
مثل همیشه تک و تنها میمونم!

۱۴۵
۱